منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٩٧
اين روايات صريحاً يادآور مى شوند كه اراده متصور در باره انسان، در مورد خدا فعل او است; ولى هرگز اين روايات در صدد سلب ذاتى بودن اراده به معناى مناسب با ساحت خدا نيست.
به عبارت ديگر، امام در صدد سلب اراده امكانى است كه صورت روشن آن در انسان است، زيرا اراده انسانى با تردد و تفكر و قصد آغاز مى شود، آن گاه به صورت پديده ظاهر مى گردد. طبعاً چنين اراده اى به ذات خدا راه ندارد، زيرا لازمه تدريجى بودن اراده، حدوث است; ذات او بالاتر از آن است كه مركز حوادث شود.
خلاصه در اين جا بايد ميان دو نوع اراده فرق گذارد، اراده موجود در انسان و حيوان كه شايسته مقام ربوبى نيست.اراده منزه از اين نقايص كه مى تواند براى خدا نيز صفتى از صفات ذات باشد. امام در صدد نفى معنى اول است، نه معنى دوم و اگر امام به نفى معنى اول اكتفا كرده و از معنى دوم كه مناسب ذات اقدس او است، سخنى نگفته به خاطر رعايت نوع مردم بوده است; چه بسا شنيدن ذاتى بودن صفت اراده، در ذهن آنان افكار غير صحيحى را پديد مى آورد.
بنابر اين اراده هم مى تواند صفت ذات باشد و هم صفت فعل، امام قسم دوم را بيان كرده و از بيان قسم نخست به خاطر حال مستمعان، خوددارى نموده، البته معناى اين جمله اين نيست كه صفوان بن يحيى داراى چنين قابليت و شايستگى نبود، بلكه چون مستمع منحصر به او نبود و قهراً گفتار حضرت در ميان شيعيان پخش مى شد، اگر در عبارت امام اشاره اى به ذاتى بودن اراده بود، قهراً همان اراده امكانى به ذهن آنان خطور مى نمود و مسلماً در ذهن اين گونه از افراد سرانجام خوبى نداشت.
امير مؤمنان (عليه السلام) از بحث در قدر نهى مى كرد و مى فرمود: «طريق مظلم