منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٧٥
مى كند».
آيه اخير در صدد بيان شأن خدا است و آن اين كه افراد مؤمن در پرتو ولايت خدا از كفر خارج شده و به وادى ايمان وارد مى شوند.
مسلماً نور در محاورات عرب همان نور حسى است، ولى از طريق استعاره و مناسبتى كه ميان نور حسى و هدايت هاى الهى هست، هدايت هاى الهى و اسباب آنها نيز نور ناميده شده است.
در آيه گذشته خدا به عنوان «نور» معرفى شده است، و نكته آن اين است كه «نور» چيزى است كه خود ظاهر است و اشياى ديگر را نيز ظاهر مى سازد، و وجود خدا نيز همين گونه است، زيرا وجود خدا قائم به ذات و ظاهر به نفس است، و قيام و ظهور ساير موجودات به واسطه او است، و از آنجا كه تعريف نور حسى، بر وجود خدا نيز منطبق است، خدا نور ناميده شده است.
از آنجا كه نور داراى مراتب است، ازنور ضعيف گرفته تا متوسط و شديد، وجودى كه ظاهر كننده اشيا است، نيز داراى مراتب مختلف است، ولى در عين حال وجود امكانى كه خود روشنى بخش است، وابسته به نور واجب بوده و يك لحظه جدايى از منشأ، مايه نابودى آن است.
در آيه ياد شده خدا نور آسمانها و زمين معرفى شده است، زيرا پديد آرنده آسمانها و زمين است.
در اين مورد سخنى را كه قبلاً از ابو الشهداء حسين بن على (عليهما السلام) نقل كرديم به ياد آريد:«أيكون لغيرك من الظهور ما ليس لك حتّى يكون هو المُظْهِر لك»: آيا براى غير تو ظهور و بروزى هست كه براى تو نيست تا اين كه ظاهر كننده تو باشد؟
از اطلاق لفظ نور بر خدا مى توان نتيجه گرفت كه وجود خدا آشكار است و هيچ نوع ابهامى به وجود او راه ندارد، او به خودى خود آشكار است، و