منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٧٠
قَوماً جَبّارِين) و اگر به خدا جبار مى گويند به خاطر اين است كه مرغ انديشه به كنه او نمى رسد و دانش دانشمندان كوتاه تر از آن است كه به جلال و عظمت اودست يابد.[١]
سخن رازى در آغاز نظر، صحيح جلوه مى كند، ولى با ضابطه اى كه قبلاً يادآور شديم سازگار نيست، زيرا گفته شد كه صفت واحدى به نام «جبار» در مورد خدا، مايه مدح و در مورد بشر مايه ذم مى باشد، و مفاد آن اين است كه اين صفت، با حفظ وحدت معنى، داراى چنين ويژگى است، ولى گفتار رازى در اين مورد، بر اساس تعدد معنى استوار است، زيرا وى مى گويد: جبار در خدا به معنى وجود والاتر از انديشه بشر و در انسان به معنى گردنكش است، در اين صورت جبار به معنى نخست صفت «تنزيه» مى باشد.
در اين جا احتمال ديگرى است و آن اين كه با حفظ معنى واحد، مى توان آن را در مورد خدا، مايه مدح و در مورد بشر مايه نكوهش دانست و آن اين كه بگوييم: جبار يعنى آن كس كه مردم را به خواسته خودوادار مى كند وجبار به اين معنى در خدا صفت حسن و در انسان موجب نكوهش است.
دليل بر اين كه مقصود از جبار در آيات همين است، اين كه درمواردى كه وصف انسان قرار مى گيرد با لفظ «عصى»، «شقى» و «عنود» همراه مى باشد، چنان كه از زبان يحيى نقل مى كند:
(وَ برّاً بوالِدَيْهِوَ لَمْ يَكُنْ جَبّاراً عَصِيّاً).(مريم/١٤)
«به پدر و مادر خود نيكوكار بود و هرگز گردنكش و عصيانگر نبود».
و از زبان مسيح نقل مى كند:
(وَ برّاً بوالِدَتى وَ لَمْ يَجْعَلْنى جَبّاراً شَقيّاً).(مريم/٣٢)
[١] رازى، لوامع البينات، ص ١٩٧.