منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٨٧
و آيات ديگر:
ابن فارس مى گويد: ماده «وكل» حاكى از اعتماد به ديگرى در كار است، و اگر به وكيل، وكيل مى گويند چون كار به او واگذار مى شود. راغب در مفردات مى گويد: «توكل» اين است كه بر غير خود اعتماد كنى و او را نائب خود قرار دهى.و ـ لذا ـ مى فرمايد: (...وَ كَفى بِاللّهِ وَكيلاً)يعنى «به او بسنده كن تا كارهاى تو را انجام دهد».
ولى بايد توجّه نمود كه اگر وكالتهاى عرفى به معنى، نائب گيرى و يا اعتماد به ديگرى است، ولى وكيل گرفتن خدا، معنى بالاتر از اين دارد و آن واگذارى كار به او است به هر صورتى كه بخواهد، و به همين جهت مى فرمايد:(...وَ قالُوا حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الوَكيل).(آل عمران/١٧٣):«ما را كافى است و چه وكيل خوبى است».
و به ديگر سخن: در وكالتهاى عادى، موكل، از وكيل مى خواهد فلان كار را صورت دهد و در مورد خدا، موكل كار را به او مى سپارد به هر نحوى بخواهد و صلاح بداند انجام مى دهد.
وكيل هاى عادى، از ديگران كمك مى گيرند، چه بسا در اثناى كار از صورت دادن به مورد وكالت ناتوان مى شوند بر خلاف وكالت خدا، كه به تنهايى، بدون كوچكترين ناتوانى انجام مى دهد، چنان كه مى فرمايد:(...وَ كَفى بِرَبِّكَ وَكيلاً). (اسراء/٦٥)
از آنجا كه وكيل پيوسته حافظ منافع موكل است، گاهى به مناسبتى در معنى «حفيظ» نيز به كار مى رود چنانكه مى فرمايد: (...اللّهُ حَفيظٌ عَلَيْهِمْ وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكيل).(شورى/٦)
«خدا حافظ ونگهبان آنان، تو نگهبان آنها نيستى، ونيز به مناسبتى در معنى مسلط به كار مى رود» چنانكه مى فرمايد:(...مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ