منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٩٠
«ابليس گفت: به عزت تو سوگند همه انسانها را گمراه خواهم كرد مگر بندگان مخلصت را. خدا[١] فرمود من حق هستم و حق مى گويم، دوزخ را از تو و پيروانت پر خواهم كرد».
«حق» در برخى ازا يات در مقابل باطل به كار رفته است. دراين جا اين سؤال مطرح مى شود كه تقابل آن دو از كدام يك از اقسام تقابل است، آيا نسبت حق و باطل به يكديگر، نسبت تضاد است، يا تضايف، يا از قبيل عدم و ملكه و يا سلب و ايجاب مى باشد؟ ولى از آن جا كه باطل پوچ محض است، طبعاً نسبت ميان آن دو تضاد يا تضايف نخواهد بود، زيرا دو امر تضاد، يا دو متضايف، بايد هر دو امر وجودى باشند در حالى كه باطل امر عدمى است، در اين صورت دو احتمال اخير باقى مى ماند و شايد سومى قريب به واقع باشد.
اكنون توضيحى در مفهوم حق و باطل مى دهيم:
«ابن فارس»مى گويد: «حق يك معنى بيش ندارد و معانى ديگر به خوبى به اين معنى واحد بر مى گردند و به مناسبتهايى از آن مشتق مى شوند، معنى واقعى حق همان استوارى و استحكام است و باطل نقيض آن است; در زبان عرب مى گويند:«حَقّ الشىء: وَجَبَ يعنى لازم و حتمى گرديد و به جامه اى كه پارچه آن درست بافته شود، مى گويند:«ثوب محقّق» و شترى كه توانايى باركشى را داشته باشد، حُقَّه ناميده مى شود. توگويى تار و پود پارچه و يا كه شتر محكم و استوار شده است و به روز قيامت «حاقه» مى گويند، زيرا وقايع قيامت قطعى و راستين است».[٢]
تا اين جا با مفهوم «حق» آشنا شديم، طبعاً مخالف آن كه باطل است نيز
[١] هرگاه تقدير آيه اين باشد «فأنا الحق»، در اين صورت اسم يا وصف خدا خواهد بود و طبرسى در مجمع البيان اين را به عنوان احتمال نخست نقل كرده است. ر.ك: ج٤، ص ٤٨٦. [٢] ابن فارس، مقاييس اللغة، ج٢، ص ١٥ـ١٧.