منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٦٠
١. (بَدِيعُ السَّماواتِوَ الأَرض)، خدا كسى است كه آسمان و زمين را بدون الگوى سابق و ماده پيشين آفريده است، و كسى كه شيوه او چنين آفرينشگرى است، چگونه مى توان براى او فرزندى قائل شد، زيرا لازمه داشتن فرزند، تبديل جزئى از بدن به موجود ديگر است، در حالى كه شيوه فعل خدا ابداع و ايجاد بدون ماده پيشين است، نه تغيير صورتى به صورت ديگر.
٢. (أَنّى يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ صاحِبَة)، داشتن فرزند فرع وجود همسر است تا از طريق لقاح بچه دار شوند، خدا همسرى ندارد.
٣. (وَ خَلَقَ كُلّ شَىء)، به حكم توحيد در خالقيت ماسواى خدا مخلوق او است، طبعاً مسيح كه او را فرزند خدا مى انگارند، مخلوق او است، در اين صورت چنين موجودى نمى تواند فرزند او باشد.
آنچه كه بيان شد همگى در سوره انعام وارد شده است، ولى در سوره بقره ـ آيه ١١٧ـ برهان ديگرى نيز هست و آن اين كه: هرگاه اراده خدا به تحقّق چيزى تعلّق گيرد، فوراً انجام مى گيرد و در تحقّق آن تدريج در كار نيست، در حالى كه فرزند نتيجه تبديل جزئى از بدن به موجودى ديگر به مرور زمان است و اين كار، با سنت خدا در آفرينش كه بر پايه «كن فيكون» است، سازگار نيست.
رازى مى گويد:«بديع به كسى مى گويند كه بدون ابزار و ماده و دور از زمان، كار صورت مى دهد و فرزند دارى جدا از اين سه عامل نيست» آن گاه مى افزايد«اگر بديع را صفت فعل بگيريم مفاد آن همين است و اگر صفت ذات بگيريم به معناى بى مثل و نظير مى باشد، و گاهى مى گويند هذا شىءٌ بديع، يعنى بى نظير است و خدا به اين اسم از همه موجودات شايسته تر است، زيرا براى او مِثْلِى در ازل نبوده و در ابد نيز نخواهد بود».[١]
[١] رازى، لوامع البيّنات، ص ٣٥٠.