منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٥
رازى نيز اين نظريه را برگزيده است».[١]
دليل نظريه توقيفى بودن اسماء
دليل كسانى كه اسماى خدا را توقيفى مى دانند، اين است كه هرگاه واقعيت داشتن يك صفت در خدا مجوز نامگذارى باشد، بايد بتوانيم خدا را با نامهاى عارف و فقيه و عاقل، فطن و طبيب بخوانيم.
پاسخ اين استدلال روشن است، زيرا نافيان توقيفى بودن اسماء هر اسمى را تجويز نمى كنند، بلكه به شروطى معترفند كه برخى را باقلانى در سخن خود يادآور شد; ازاين جهت نمى توانيم خدا را خادع، ماكر، مستهزى بخوانيم، در حالى كه در قرآن، خدا اين افعال را به خود نسبت داده و فرموده است:
(إِنَّ المُنافِقينَ يُخادِعُونَ اللّه وَ هُوَ خادِعُهُمْ...). (نساء/١٤٢)
«منافقان به خدا نيرنگ مى زنند، در حالى كه او نيز آنها را فريب مى دهد».
(إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْداً * وَ أَكِيدُ كَيْداً). (طارق/١٥ـ١٦)
«آنها مكر مىورزند، ومن نيز مكر مى كنم».
(اللّهُ يَسْتَهزِئُ بِهِمْ...). (بقره/١٥)
«خدا نيز آنان را استهزاء مى كند».
علت اين كه خدا را نمى توان با نامهاى خادع، ماكر و مستهزى ناميد، اين است كه نسبتهاى موجود در آيات ياد شده، نسبت واقعى نيست، بلكه به خاطر حفظ همگونى سخن (مشاكله) از اين تعابير بهره گرفته شده است و در حقيقت مقصود اين است كه خدا خدعه و مكر آنها را خنثى و بى اثر مى سازد،
[١] رازى، لوامع البينات، ص ٢٦.