منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٧٨
ايمان بياوريم كه هر دو از اسماى خدا است».
مسلماً اين نظريه پا بر جا نيست، زيرا قرآن براى فكر و انديشيدن در معانى آيات آن فرود آمده است، نه فقط براى خواندن وتفويض معانى آن به خدا; آرى در قرآن يك رشته حقايقى است كه فقط خدا از واقعيات آنها خبر دارد و ما بايد به آنها ايمان بياوريم و از آنها به لفظ غيب تعبير مى كند و مى فرمايد: (الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالغَيْبِ...).(بقره/٣)
٢. ابن اثير مى گويد: حكم و حكيم به معناى حاكم و قاضى است و در حقيقت «فعيل» به معنى «فاعل» است; ولى اين تفسير در برخى از موارد صحيح نيست، يعنى معنى قاضى و داور در آن موارد مناسب نيست.
چنان كه مى فرمايد:(...وَ مَا النَّصْرُ إِلاّ مِنْ عِنْدِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ عَزيرٌ حكِيمٌ).(انفال/١٠)
«يارى جز از جانب خدا نيست، خدا قدرتمند و حكيم است».
همين گونه كه ملاحظه مى كنيد قضاوت و داورى در اين مورد تناسبى ندارد.
٣. حكيم كسى است كه اشيا را متقن و استوار مى آفريند، در اين صورت «فعيل» به معنى «مفعل» است.
٤. حكيم به معنى صاحب حكمت است و مقصد ازحكمت برترين علم به بهترين اشيا است و در آيه:(والقُرآن الحَكيم) (يس/٢) اين معنا مناسب است، زيرا مفاد آن اين است كه قرآن درباره معارف و قوانين و نصايح و مايه هاى عبرت، سرشار از مطالب حكيمانه است.
٥. حكيم به معنى عالم است، و اين نظر را جوهرى در صحاح برگزيده و مى گويد:«الحكيم، العالم، و الحُكْم العلم، والفقه» و به آيه (آتَيْناهُ