منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢
حواس انسان بيرون بوده، و هرگز حواس به آنها راه ندارد و مبادى آنها در اختيار ما نيست، آنها كه در الهيات و معارف بدون بصيرت و هدايت به بحث و بررسى پرداخته اند، جز افكارى خام و دانشهاى ناقص و انديشه هاى ناپايدار و قضاوتهاى عجولانه چيزى به ارمغان نياورده اند و درنتيجه گمراه شده و گمراه نموده اند».[١]
اين دو سخن از دو نويسنده معاصر نوعى بازگشت به تعطيل است، ولى در جامه اى نو و قالبى جديد، در اين جا چند نكته را يادآور مى شويم:
الف. اعتماد بر فلسفه حسى، يعنى در ميان ابزار شناخت، فقط تكيه بر حس، يك نوع پيروى از فلسفه مادى است كه عقل و خرد و ابزار مربوط به آن را كنار مى نهد وجز به حس و ابزار آن، به چيزى اعتماد نمى كند; شگفت اين جا است كه يك نويسنده اسلامى منادى چنين فكر شده، در حالى كه مدتها پرچمدار مبارزه با فلسفه مادى بوده است، تكيه بر اين اصل، اعلان جنگ با نبوت و وحى و نزول فرشته و ديگر معارف برون از چارچوب حس است كه جز با خرد و برهان، قابل درك نمى باشد و واقعاً جاى شگفت است; فريد وجدى و مقلد سلفى ها ابو الحسن ندوى ندانسته با ريسمان ماديگرى بازى مى كنند.
ب. هرگاه قول «ندوى» را بپذيريم كه معارف الهى در ماوراى حس و تجربه قرار دارند و مبادى و مقدمات آنها در اختيار ما نيست، در اين صورت اين سؤال پيش مى آيد كه چرا خدا چنين معارف بلندى را در قرآن مطرح كرده و انسان رابه تفكر در آنها دعوت نموده است؟ آيا واقعاً هدف از طرح اين معارف، تلاوت و مرور بر آنها است؟ يا در اين جا هدف بالاترى وجود دارد كه از ذهن امثال ندوى ها به دور مانده است؟ ما در اين جا نمونه هايى از چنين
[١] ندوى، ابو الحسن، ماذا خسر العالم بانحطاط المسلمين، ص ٩٧.