منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٣٥
(فَلَمّا رَجَعُوا إِلى أَبِيهِمْ قالُوا يا أَبانا مُنِعَ مِنَّا الكَيْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنا أَخانا نَكْتَل وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ*قالَ هَلْ امَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلاّ كَما أَمِنْتُكُمْ عَلى أَخيهِ مِنْ قَبْلُ فَاللّهُ خَيرٌ حافِظاً وَ هُوَ أَرْحَمُ الرّاحِمينَ).(يوسف/٦٣ـ٦٤)
«آنگاه كه برادران يوسف نزد پدر بازگشتند، گفتنداى پدر از گرفتن پيمانه (پيمانه گندم) منع شديم برادرمان را با ما بفرست تا سهمى بگيريم، ما حافظ و نگهبان اوهستيم. يعقوب گفت: آيا درباره او ازشما همان طور مطئمن باشم كه نسبت به برادرش (يوسف) مطمئن شدم، خدا بهترين حافظ و مهربان ترين مهربانهاست».
چون برادران يوسف خود را حافظ خواندند وگفتند: (لحافِظُون) پدر نكته بالاترى را فرمودو آن اين كه بهترين نگهبان خدا است.
حافظ در لغت يك معنى بيش ندارد، و آن مراقب و نگهدارى است و قرآن آن را به همين معنا درموارد مختلفى به كار برده است.
١. رعايت حدود قوانين الهى چنان كه مى فرمايد:
(...وَ النّاهُونَ عَنِ المُنْكَرِوَ الحافِظُونَ لِحُدُودِ اللّهِ...). (توبه/١١٢)
«بازدارندگان از زشتى ها، و حافظان حدود الهى».
٢. ضبط و نوشتن چيزى چنان كه مى فرمايد:
(وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظينَ*كِراماً كاتِبينَ).(انفطار/١٠ـ١١)
«براى شما نگهبانانى گمارده شده اند كه نويسندگان بزرگوارى هستند».
٣. دفع شرّ و بلا چنان كه در گفتار برادران يوسف وحضرت يعقوب به همين معنا است البته مقصود اين نيست كه حفظ داراى معانى سه گانه است، بلكه حفظ يك معنا بيش ندارد. و اختلافها ناشى از متعلق است، هرگاه آن را به حدود و قوانين الهى نسبت دهيم، مقصود رعايت آن، و اگر به اعمال مكلفين نسبت دهيم. مقصود ضبط آنها است.