منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٤٤
اسم پنجاه وچهارم: ذو عقاب
اين لفظ در قرآن يك بار آمده و آن هم به عنوان وصف خدا وارد شده است چنان كه مى فرمايد:(ما يُقالُ لَكَ إِلاّ ما قَد قِيلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِكَ إِنَّ رَبّكَ لَذُو مَغْفِرة وَذُو عِقاب أَلِيم).(فصلت/٤٣)
«هرچه درباره تو مى گويند، درباره رسولان پيش از تو نيز گفته اند، پروردگار تو صاحب آمرزش و صاحب كيفرى دردناك است».
بايدتوجه نمود كه عقاب در لغت عرب به معنى كيفر وعذاب نيست، بلكه عقاب به معنى چيزى است كه پس ازچيزى مى آيد، مثلاً اگر به فرزندان اعقاب مى گويند براى اين است كه پس از انسان به زندگى ادامه مى دهند، و يا اگر كيفر را عقاب مى نامند به خاطر اين است كه پس از ارتكاب گناه، دامنگير انسان مى شود، ولى يادآور مى شويم به هر پيامد«عقاب» نمى گويند بلكه پيامدِ ناگوارِ عمل عقاب ناميده مى شود.
اسم پنجاه وپنجم: ذو الفضل
اين لفظ به صورت معرفه و نكره ( ذو فضل) يازده بار در قرآن آمده و همه جا وصف خدا قرار گرفته است اينك دو مورد را يادآور مى شويم:
١.(...إِنَّ اللّهَ لَذُو فَضْل عَلَى النّاسِ وَ لكِنّ أَكْثَرَ النّاسِ لا يَشْكُرُونَ).(بقره/٢٤٣)
«خدا صاحب كرم بر مردم است، ولى بيشتر مردم سپاسگزار نيستند».
٢. (يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللّهُ ذُو الفَضْلِ العَظِيم).(آل عمران/٧٤)
«رحمت خود را به هركس بخواهد از آن او قرار مى دهد و خدا صاحب كرم بزرگ است».
ابن فارس مى گويد: فضل در لغت عرب يك معنا بيش ندارد و آن