منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣٠
خانه باشند.
٣. عرب لفظ واحد را در مورد صفت به كار مى برد و مى گويد: ثوب واحد، ولى هرگز احد به عنوان وصف به كار نمى رود مگر در مورد خدا، مثلاً مى گويندالا اللّه الأحد ولى هرگز نمى گويند رجل أحد، توگويى خدا اين لفظ را در جانب اثبات، به خود اختصاص داده است، هرچند در جانب نفى در غير خدا نيز به كار مى رود، چنان كه مى گويى ما رأيت أحداً.[١]
شايان ذكر است كه در جمله (قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَد)، سه لفظ از اسماى الهى جمع شده است; لفظ نخست ضمير هو است، افراد نا آشنا به معارف، آن را ضمير شأن مى گيرند، با اين كه اين ضمير، ضمير شأن نيست; بلكه مانند ديگر ضماير، مرجعى دارد و آن خداست. تو گويى انسان كه با چشم باز به صفحه آفرينش مى نگرد، جز او كسى را نمى بيند و جز او كسى را كه مستحق وجود و موجود باشد، نمى يابد. طبعاً چنين موجودى مرجع «هو» خواهد بود، و ذكر مرجع در اين مورد لازم نيست.
لفظ دوم اللّه است كه براى گروهى آمده است كه جهان هستى را به واجب و ممكن تقسيم مى كنند، در اين صورت بايد براى آن ضمير پيشين مميزى ذكر شودو آن لفظ اللّه است.
لفظ سوم براى گروهى است كه نوعى كثرت در اله تصور مى كنند و تعدد آلهه را جايز مى دانند، براى رد انديشه آنان پس از لفظ جلاله، لفظ احد وارد شده است.[٢]
درباره تفسير ضمير (قُلْ هُوَ اللّه)مى توان وجه ديگرى نيز گفت و آن اين كه لفظ« هو» اشاره به چيزى است كه هر انسان به سائقه فطرت به دنبال آن
[١] صدوق، توحيد، ص ١٦٩. [٢] رازى، لوامع البينات، ص١١.