منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨٧
صفت ذات او است، صمد از صفات فعل او بشمار مى رود.
در اين جا مفسران و محدثان براى لفظ «صمد» معانى به ظاهر گوناگونى نقل كرده اند كه اكثر آنها به يك معنى بر مى گردد. اكنون به يك رشته از معانى كه در روايات وارد شده و غالباً از لوازم معناى واقعى صمد بشمار مى روند، اشاره مى كنيم:
١. در روايتى از امام حسين (عليه السلام) چنين وارد شده:
«الصمد الذى قد انتهى سودده، و الصمد الذى لا يأكل ولا يشرب، و الصمد الدائم الذى لم يزل و لا يزال، الصمد الذى لا جوف له، و الصمد الذى لا ينام».[١]
«صمد كسى است كه در نهايت سرورى و بزرگى باشد و نيز كسى كه نمى خورد و نمى آشامد، و نيز كسى كه پيوسته بوده و خواهد بود، صمد كسى است كه تو خالى نيست و صمد آن است كه نمى خوابد».
اهل بصره به حضور حسين بن على (عليهما السلام) نامه نوشتند و از او درخواست كردند «صمد» را تفسير كند، حضرت در پاسخ آنان نوشت: در تفسير قرآن و تعيين مراد آن خوض نكنيد و در آن به مجادله برنخيزيد و بدون دانش صحيح سخن نگوييد، ازجدم رسول خدا شنيدم كه مى گفت:هركس قرآن را بدون دانش صحيح تفسير كند، جايگاهى از آتش براى خود فراهم آورده و خدا در قرآن صمد را تفسير كرده است،وجمله هاى (لم يَلِدْ وَ لَمْ يُولَد)تا آخر تفسير صمد است.[٢]
٢. محمد حنفيه مى گويد: «الصمد القائم بنفسه، الغنىّ عن غيره».[٣] «صمد كسى است كه قائم به ذات و بى نياز از ديگرى باشد».
[١] كتاب توحيد صدوق، باب معنى (قُل هُوَ اللّهُ أَحد)، روايات ٣، ٤و ٥. [٢] همان مدرك. [٣] همان مدرك.