منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨٦
مى برند.[١]
هرگاه خدا پديد آرنده همه هستى هاست، و تمام هستى به وجود او قائم مى باشد، قطعاً هرچيزى در ذات و صفت خود، به او نيازمند بوده و ناچار است او را قصد كند و نياز را به درگاه او پياده كند چرا چنين نباشد در حالى كه به حكم (...أَلا لَهُ الخَلْقُ وَ الأَمْرُ...)(اعراف/٥٤) «آفرينش و تدبير از آنِ اوست». و به مضمون (وَأَنَّ إِلى رَبِّكَ المُنْتَهى)(نجم/٤٢) «همه چيز به سوى پروردگارت باز مى گردد».
علت اين كه لفظ «صمد» در آيه بار (الف و لام) وارد شده اين است كه دلالت بر حصر كند، زيرا در واقع جز او مسؤول ومقصودى نيست و تمام درخواستها به سوى او منتهى مى شود. و هر نوع سببى در اين راه جنبه تبعى دارد.
در اين جا سؤالى مطرح است كه چرا در آيه دوم از سوره توحيد لفظ جلاله تكرار شده و از ضمير و يا نظير آن استفاده نشده است، چنان كه مى فرمايد:(قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ* اللّهُ الصَّمَدُ...)در حالى كه مى توانست بگويد:«وهو الصمد» يا «اللّه أحد صمد».
شايد هدف از تكرار لفظ جلاله اين است كه هر يك از دو جمله در معرفى خدا كافى است شايد علت اينكه «احد» نكره آمده، در مقابل «صمد » كه به صورت معرفه است، اين است كه مصداق «احد» در حقيقت منحصر به خدا است، وجز او كسى «احد» نيست، در حالى كه صمد به معنى مسؤول و مرجع به ظاهر متعدد است و براى نفى تعدد ظاهرى لفظ «صمد» با الف و لام وارد شده كه بر حصر دلالت كند در حالى كه يك چنين ضرورت در «احد» نبوده و «احد» در ظاهر و واقع يكى بيش نيست. و در هر حال اگر «احديت»
[١] كافى، ج١، ص ١٢٤.