منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٩٤
نفسانى نفى اراده است. در اين جا مى توان گفت: تفسير اراده به اختيار ذاتى غير از واقعيت اراده است كه به معنى تصميم و جزم به هنگام عمل تفسير مى شود.
پاسخ اين اشكال روشن است و آن اين كه اين ضابطه منحصر به اراده نيست، بلكه در حمل تمام صفات خدا بايد اين راه را بپيماييم، يعنى نقايص را حذف كرده و كمال آن را بگيريم; مثلاً در باره حيات جريان چنين است، زيرا ما حيات را در نبات، به دفع وجذب و توليد مثل، و در حيوان به حس و حركت و در انسان علاوه بر اين، به تعقل و تفكر تفسير مى كنيم. در حالى كه حيات به اين معنا قابل حمل بر خدا نيست.
بنابر اين تفسير حيات به اين نحو در علوم طبيعى مانع از آن نيست كه خدا را حى و زنده بناميم، لكن حيات او يك حيات تصعيد يافته است كه در تفسير آن، لبّ را مى گيريم و قشر را رها مى كنيم و مى گوييم خدا زنده است، يعنى درّاك و فعّال است و از اجتماع علم و قدرت در ذات، حيات را استنتاج مى كنيم; زيرا كمالِ جذب و دفع يا حس و حركت يا تعقل و تفكر، در فعل همراه با ادراك متحقّق است.
و به ديگر سخن: هرگاه نتيجه حيات براى موجودى بدون مبادى آن حاصل شد، مى توانيم آن را حى و زنده بخوانيم و به اصطلاح علماى كلام نتيجه را اخذ كرده و مقدمات را رها مى كنيم.[١]
همچنان كه در حمل حيات بر خدا، حذف مقدمات و اخذ به نتيجه مانع از توصيف خدا به حيات نيست; همچنين حذف مقدمات در اراده و اخذ نتيجه كه همان اختيار است، مانع از توصيف او به مريد بودن نمى باشد; مسلّماً چنين تفسيرى از اراده ارتباطى به تفسير اراده به علم يا ابتهاج ندارد، زيرا
[١] «خذ الغايات و اترك المبادئ»