منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٠٤
قرار گرفته است و با صفات ديگرى مانند غنى، مجيد، عزيز، حكيم و ولىّ همراه مى باشد، چنان كه مى فرمايد:
(غَنِىٌّ حَميدٌ) (بقره/٢٦٧)، (حَمِيدٌ مَجِيدٌ) (هود/٧٣) و (إِلى صِراطِ العَزِيزِ الحَمِيد)(ابراهيم/١)،(مِنْ حَكِيم حَميد) (فصلت/٤٢)، (الولىّ الحميد) (شورى/٢٨).
ابن فارس مى گويد: «حمد» يك معنى بيش ندارد و آن ستايش در مقابل نكوهش است، عرب مى گويد: «حمدت فلاناً أحمده» اورا ستودم، «حمد» از نظر علما و محققان ستايش كسى است كه روى اختيار، كار نيك انجام دهد، بنابر اين «حميد» به معنى «محمود» مى باشد و از نظر مفهوم نسبت به «مدح» اخص مى باشد، زيرا «مدح» ستايشى است در برابر هر فعل و يا صفت نيك، خواه اختيارى باشد يا تسخيرى، بنابر اين هرگاه گوهرى به خاطر درخشندگى و زيبايى آن ستوده شود، در آن مورد لفظ مدح به كار مى برند، نه حمد; زيرا صفات خيره كننده آن جنبه تسخيرى دارد نه جنبه اختيارى، ولى در مورد كارهاى نيك اختيارى از واژه حمد بهره مى گيرند.
اگر خدا را حميد مى خوانيم يا به معنى محمود است، چنان كه قبيل به معنى مقبول مى آيد، زيرا خدا ستوده شده است هم از جانب خود و هم از جانب بندگان، چنان كه مى فرمايد:
(...وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ...). (بقره/٣٠)
«ما تو را با ستايش از هر نقص پيراسته مى سازيم» و يا به معنى مستحق ستايش.
نمايش اسم حمد در بندگان
بندگان خدا مى توانند مظهر و تجلى گاه اين اسم باشند، آن گاه كه از نظر عقيده و عمل قابل ستايش باشند.