منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٨٠
نمى پذيرد.
در روز جمل كه برق شمشيرها خواب را از چشمها ربوده و جانها را به لب آورده بود، مردى برابر امام قرار گرفت و عرض كرد اين گفتار را براى من تفسير كن، كه مى گوييم «خدا يكى است» مردم از هر طرف به وى اعتراض كرده و گفتند: حالا جاى چنين پرسش است؟ امام (عليه السلام) فرمود: او را رها كنيد، آنچه را او مى خواهد، همان است كه ما آن را از طرف درگير مى خواهيم.
امام (عليه السلام) فرمود: اين كه مى گوييم خدا يكى است چهار احتمال دارد:
١. خدا يكى است مقصود وحدت رياضى وعددى باشد.
٢. خدا يكى است، مقصود از آن وحدت نوعى باشد، مانند انسان كه يك نوع از حيوان است. خدا را نمى توان با يكى از اين دو معناى وحدت توصيف كرد، زيرا چيزى كه دومى ندارد در باب اعداد وارد نمى شود، واحد عددى جايى است كه از يك مفهوم كلى يك فرد پيدا شود در حالى كه امكان فرد ديگر، نيز باشد،در صورتى كه خدا واحد است نظير او محال است.
دومى نيز بر خدا اطلاق نمى شود زيرا لازمه آن اين است كه خدا شبيه افراد ديگر در اين واقعيت نوعى باشد، و حال آن كه خدا مثل و نظير ندارد.
و امّا دو معنايى كه قابل حمل برخدا است عبارتند از:
٣. خدا يكى است يعنى براى اومثل و مانندى نيست.
٤. خدا يكى است يعنى اجزاء ندارد، بلكه «أحدىّ المعنى»است يعنى نه در خارج و نه در عقل و نه در وهم، قابل تقسيم نيست.[١]
در قرآن مجيد اسم «واحد» همراه با اسم «قهار»وارد شده است چنان كه مى فرمايد:(هُوَ اللّهُ الواحِدُ القَهّار) و شايد هدف از كنار هم آمدن اين دو اسم
[١] صدوق، توحيد، باب ٣، حديث ٣، ص ٨٢ـ٨٣.