منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢١
اتّفاقاً در برخى از زبانها نيز اين معنى به نوعى رعايت مى شود، با اين تفاوت كه در زبان عربى براى تفهيم اين دو مطلب از دو لفظ استفاده مى شود، ولى مثلاً در زبان انگليسى از دو نوع كتابت كمك مى گيرند.
اگر اهل لغت براى «اله» معانى متعدد ذكر كرده و يا در اشتقاق «اللّه» از «اله» مناسبتهايى بيان نموده اند، همگى مى تواند مربوط به عصر قبل از نزول قرآن باشد; ولى در عصر نزول قرآن همه اين مناسبتها به دست فراموشى سپرده شده بود، و هر دو لفظ به نحوى كه بيان گرديد، معنى واحد داشته اند; تنها تفاوت آنها اين بود كه لفظ «اله» كلى بوده و لفظ اللّه، جزئى و علم و نام فردى از آن كلى بوده است، آيات قرآن گواهى مى دهد كه اله به معنى خدا لكن به صورت كلى، در مقابل لفظ اللّه به معنى خاص است.
كسانى كه لفظ «اله» را به معنى معبود مى گيرند، در حقيقت آن را به لوازم معنى اصلى تفسير كرده اند. اينك ما در اين جا يك رشته شواهد قرآنى مى آوريم كه به روشنى ثابت مى كنند كه «اله» به معنى معبود نيست.
١. (لَوْ كان فِيهِما آلهةٌ إِلاّ اللّه لَفَسَدَتا...). (انبياء/٢٢)
اساس برهان در اين آيه اين است كه اگر در جهان خدايان متعددى بود، تباهى جهان را فرا مى گرفت، اين برهان در صورتى مى تواند صحيح باشد كه «آلهه» جمع «اله» به معنى خدا گرفته شود. خدايى كه از شئون او آفرينش و يا تصرف و تدبير در جهان است، و به عبارت ديگر: آن كسى كه امور جهان در دست او است، تعدد چنين الهى مايه تباهى عالم است، ولى هرگاه اله را كه مفرد آلهه است به معنى «معبود» بگيريم، برهان كافى نخواهد بود; زيرا هيچگاه تعدد معبود مايه تباهى عالم نيست، به گواه اين كه از زمان نوح به اين طرف پيوسته معبودهاى متعددى در جهان بود و در جهان تباهى وجود نداشت.