منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٧٩
١. وحدت عددى: و آن اين كه از يك مفهوم كلى كه قابليت پيدايش افراد كثير را دارد فقط فردى به وجود آيد، مانند مفهوم خورشيد كه در عالم حسّ ما يك مصداق بيش ندارد هرچند ممكن است در عوالم دور از حس ما خورشيدهاى ديگرى باشد.و چون از وجود آنها اطلاع نداريم مى گوييم آفتاب يكى است اين وحدت را، وحدت عددى مى نامند.
در توحيد عددى ملاك وجود يك مفهوم كلى است كه نسبتش به افراد مختلف يكسان است، گرچه يك فرد بيش ندارد.
٢. وحدت حقه: در اين وحدت مفهوم كلى مطرح نيست، بلكه تمام توجه به خارج است و آن اين كه واقعيت يك شيئ تعدد بردار نباشد، يعنى اثنينيت و تكثر نپذيرد، مثلاً هرگاه وجود مطلق را از هر نوع اضافه به ماهيت قطع نظر كنيم، براى وجود صرف، ثانى و نظير نيست،زيرا فرض اين است كه جز وجود، چيز ديگرى مطرح نيست و هيچ نوع تميزى كه مايه اثنينيت باشد در آن وجود ندارد، در اين صورت چنين وجود تعدد پذير نيست.
براى تقريب ذهن يادآور مى شويم مفهوم شيرينى يا ترشى هر يك ازاين دو مفهوم، وحدتى دارد، تا به سوى چيزى اضافه نشود نمى توان براى آن كثرت و اثنينيت تصور كرد، آنگاه تعدد مى پذيرد كه بگوييم شيرينى قندو شيرينى عسل، و هرگاه پاى غير از ميان برداشته شود مفهوم شيرينى به وحدت خود باز مى گردد.
هرگاه در واقعيت خارج، وجودى باشد كه در آن جز هستى چيزى نباشد و طبعاً از هر نوع حد و مرزى پيراسته گردد مسلماً چنين وجودى كثرت و تعدد بر نمى دارد، زيرا ملاك كثرت، نفوذ غير در شيئ است، و فرض اين است كه جز وجود و هستى چيزى در آن نيست. بنابر اين اگر مى گوييم خدا واحد است، مقصود از واحد همين است يعنى واقعيتى است كه تعدد و اثنينيت