منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٢٩
١. (فَلَمّا أَحَسَّ عِيسى مِنهُمُ الكُفْر قالَ مَنْ أَنْصارِى إِلَى اللّهِ قالَ الحَوارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللّهِ آمَنا بِاللّهِ وَ اشْهَدْ بِأَنّا مُسْلِمُونَ*...و مَكَرُوا وَمَكَرَ اللّهِ وَاللّه خَيْرُ الماكِرينَ).(آل عمران/٥٢ ـ٥٤)
«آنگاه كه عيسى از بنى اسرائيل احساس كفر كرد گفت: ياور من در راه خدا كيست، حواريون گفتند: ما ياوران خداييم و به او ايمان آورديم، گواه باش كه ما تسليم خدا هستيم... آنان حيله ورزيدند، و خدا هم حيله ورزيد(حيله آنها را خنثى كرد) خدا بهترين مكر كنندگان است».
اكنون بايد ديد مقصود از مكر خدا چيست؟ و مكر كار عاجزان است نه خداى توانا، و مسلماً مقصود از «مكرِ» خدا بى اثر ساختن حيله آنان و يا كيفر دادن به مكر آنها است، وعلت اين كه بى اثر ساختن يا كيفر دادن را، مكر خوانده است به خاطر رعايت صناعت مشاكله[١] است.
اين آيه تنها موردى نيست كه بر اساس صناعت مشاكله از لفظى استفاده شده كه مفاد ظاهرى آن با مقام خدا متناسب نيست چنان كه در جاى ديگر مى فرمايد:
(...وَإِذا خَلَوا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِءونَ* اللّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فِى طُغْيانِهِمْ يعْمَهُونَ).(بقره/١٤ـ ١٥)
«زمانى كه با سرانشان خلوت مى كنند مى گويند ما با شماييم. ما آنان را استهزا مى كنيم، خداوند آنان را استهزا مى كند، و به آنان در طغيان و تجاوزشان مهلت مى دهد. در حالى كه آنان حيران و سرگردان مى شوند».
[١] مشاكله يكى از محسنات كلام است و آن اين است كه انسان در اداى مقصود خود از تعبير طرف، استفاده كند، مثلاً يك نفر به شما مى گويد: از ما بخواه تا براى شما غذايى بپزيم، از آنجا كه شما به پيراهن نياز داريد به او مى گوييد براى من پيراهن بپز، در حالى كه پيراهن دوختنى است نه پختنى، امّا چون طرف از پختن سخن گفته است، براى حفظ شكل سؤال از همان تعبير استفاده مى نماييد، شاعر عرب در اين مورد مى گويد: قالوا اقترح شيئاً نجد لك طبخه *** قلتُ اطبخوا لى جبة و قميصاً