منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨٣
٢. «ولا تناله التجزئة والتبعيض»: تجزيه و تبعيض به خدا راه ندارد.[١]
وبايد امير مؤمنان (عليه السلام) را شكافنده اين راه و بيانگر اين نوع معارف توحيدى دانست.
براهين عينيت صفات با ذات در كتابهاى كلامى آمده است و ما به دو برهان آن اشاره مى كنيم:
١. نتيجه زيادى صفات بر ذات، تركيب آن، از دو جزء، و تركيب، نشانه نياز مركب به هر يك از اجزاء است و نياز همراه با امكان است و به طور قطع، ممكن نمى تواند واجب باشد.
و به تعبير روشنتر خداى مركب از دو جزء، در وجود خود به هر يك از دو جزء خود نيازمند است، يعنى هيچ يك از آن دو جزء، به تنهايى خدا نيست، بلكه از تركيب آن دو، خدا تحقّق مى پذيرد. بنابر اين خدا در تحقق خود به غيرخود محتاج است.
٢. لازمه زيادت صفات بر ذات، اعتقاد به تعدد قديم است و با ادله توحيد سازگار نيست، اگر مسيحيان در سايه قول به تثليث، گرفتار قول به قدماى سه گانه شده اند، قائلان به زيادت صفات برذات، گرفتار قدماى هشتگانه خواهند بود و سخن گذشته امير مؤمنان (عليه السلام)مى تواند ناظر به هر يك از اين دو برهان باشد; زيرا امام نتيجه گرفت كه لازمه زيادت صفات بر ذات، تجزيه و تركيب ذات از دوجزء است، و نيز فرمود:«مَنْ ثنّاه فقد جزّاه»، و مسلماً تجزيه هم نشانه امكان و هم نشانه تعدد قدما است.
كسانى كه صفات او را زياد بر ذات او مى دانند، با ظهور الفاظ عالم و قادر استدلال مى كنند; زيرا اين الفاظ بر كسى گفته مى شود كه داراى ذات
[١] همان مدرك، خطبه ٨٤.