منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦١
او كه در قرآن وارد شده نظريه اى مطرود است، ما در آينده اين نود و نه نام را از مصادر حديثى نقل مى كنيم، در حالى كه در اين مصادر، قسمتى از اسماى خدا كه در قرآن آمده، وارد نشده است; مثلاً خدا در قرآن و در ديگر روايات با اسماى ذيل ناميده شده است كه در روايت معروف نود و نه اسمى وارد نگشته است.
«البارى، الكافى، الدائم، البصير، النور، المبين، الصادق، المحيط، القديم، القريب، الوتر، الفاطر، العلاّم، المليك، الأكرم، المدبر، الرفيع، ذى الطول، ذى المعارج، ذى الفضل، الخلاق، المولى، النصير، الغالب، الرب، الناصر، شديد العقاب، قابل التوب، غافر الذنوب، مولج الليل فى النهار، مولج النهار فى الليل، مخرج الحىّ من الميّت و مخرج الميّت من الحى، السيد، الحنان و المنان».
زهى دور از انصاف است كه اين اسامى را كه در كتاب و سنت وارد شده، به خاطر عدم ورود آنها در يك روايت معينى، ترك كرده و آن را نوعى الحاد در اسماء بدانيم ; در حالى كه عدم ورود در روايت معروف دليل برتحريم نيست، از اين جهت از زمانهاى ديرينه در كلمات علما و دانشمندان، بر خدا يك رشته اسما و صفاتى اطلاق شده كه در آن حديث نيامده است،مانند:«مريد، متكلم، شيئ، موجود، ذات، ازلى، صانع و واجب».[١]
تا اين جا تحليلى از توقيفى بودن اسما با توجه به قواعد كلى انجام گرفت و روشن شد كه دليلى بر توقيفى بودن اسما وجود ندارد، ولى از برخى روايات، توقيفى بودن اسما استفاده مى شود كه نمونه هايى را يادآور مى شويم:
١. محمد بن حكيم مى گويد:«ابو الحسن موسى بن جعفر (عليهما السلام) به پدرم
[١] تفتازانى، شرح مقاصد، ج٢، ص ١٧٢.