منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٩٣
است كه رمز اختيار و نشانه تسلط فاعل بر فعل است; زيرا فاعل در سايه آن، فعل را با كمال اختيار وآزادى انجام مى دهد و در گزينش خود مقهور نمى باشد; در اين موقع در توصيف خدا به اراده بايد به ويژگى كمال اراده، اكتفا كرد و آن اين كه خدا را فاعل مختار دانست كه در سلطنت خود مقهورِ غير نبوده و در اعمال قدرت مجبور نمى باشد، اگر اراده را چنين تفسير كنيم، خدا كمال اراده را به نحو اتم و اكمل دارا است و از نقايص آن منزه بوده و كمال آن را دارا مى باشد. زيرا كمال اراده در حدوث و خروج از قوه به فعل نيست، بلكه در اين است كه صاحب آن، مالك كار خود مى باشد و زمام فعل را به دست دارد و خدا اين كمال را به نحو اكمل دارا مى باشد، او فاعل مختار و غير مقهور است چنان كه مى فرمايد:(...وَ اللّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ...)(يوسف/٢١).
البته تصور نشود كه تفسير اراده به اين نحوه، تفسير به يك وصف سلبى است و آن اين كه خدا مغلوب و مكره نيست، و اين نظر از نجار نقل شده است[١]، بلكه اختيار واقعيتى است در ذات خدا و اگر از آن به وصف سلبى تعبير مى شود به خاطر سهولت در تعبير است، چنان كه ازعلم به عدم جهل و از قدرت به عدم عجز، تعبير مى كنيم و اين تعبيرها واقعيت آنها را تغيير نمى دهد.
از اين بيان روشن مى شود كه اراده به معنى اختيار، صفت ذات بوده و حق تعالى آن را در مرتبه ذات واجد است.و اختيار در مقام ذات در مقام اعمال قدرت تجلى مى كند، نه اين كه واقعيت آن منحصر به مقام ظهور است.
ممكن است گفته شود اشكالى كه به دو تفسير قبلى تعلق گرفت، به اين تفسير نيزمتوجه است; زيرا گفته شد كه تفسير اراده به علم به اصلح يا به ابتهاج
[١] علامه حلّى، كشف المراد، ص ١٧٧.