منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥٣
(وَ تَرَى المَلائِكَةَ حافّينَ مِنْ حَولِ العَرْشِ...).(زمر/٧٥)
«فرشتگان را مى بينى كه بر گرداگرد عرش حلقه زده اند».
اينها آياتى است كه در آنها «ربّ» به «عرش» اضافه شده است، اكنون لازم است درباره خود «عرش» سخن بگوييم.
شكى نيست كه عرش در لغت عرب سرير و تخت است و در اين موردنيازى به نقل كلام اهل لغت نداريم و آيات قرآن در اين قسمت از صراحت برخوردار است. درباره يوسف مى فرمايد:
(وَ رَفَعَ أَبَويْهِ عَلَى العَرْش...).(يوسف/١٠٠)
«يوسف پدر ومادر خود را به بالاى تخت برد».
درباره ملكه سبا مى گويد:
(...وَأُوتيَتْ مِنْ كُلّ شَىء وَ لَها عَرشٌ عَظِيمٌ).(نمل/٢٣)
«از همه چيز برخوردار بود و تخت عظيمى داشت».
گاهى عرش در قرآن در مطلق بلندى به كار مى رود، چنان كه مى فرمايد:
(وَ هُوَ الّذى أَنْشأَ جَنّات مَعْرُوشات وَ غيَر مَعْرُوشات...).(انعام/١٤١)
«او است خدايى كه باغهايى برافراشته و غير برافراشته پديد آورد».
وگاهى همين لفظ در مورد سقف به كار رفته است:
(...فَهِىَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها).(حج/٤٥)
«سقف آن آبادى فرو ريخته و خانه ها واژگون شده اند».
تا اين جا با معنى عرش از نظر لغت آشنا شديم، اكنون بايد ديد مقصود از عرش كه خدا رب و صاحب آن است، چيست؟ در اين جا پنج نظريه را مطرح مى كنيم: