منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٣٧
مهم اين است كه بدانيم معنى «انتقام» كه از ماده «نَقْم» گرفته شده است، چيست، ابن فارس مى گويد: اين واژه يك معنى بيش ندارد وآن انكار و عيب گيرى است گفته مى شود:«نقِمْتُ عليه»: انكرتَ عليه، و «نِقْمَتْ» در مورد عذاب نيز به كار مى رود، تو گويى نخست انكار مى كند، آنگاه عذاب مى نمايد.
راغب نيز مى گويد: «ثلاثى مجرد از لفظ انتقام (نقم) به معنى انكار است يا به زبان يا از طريق عمل (كيفر) و آيات قرآن گواهى مى دهد كه «نقم» به معنى انكار است چنان كه مى فرمايد:
(...وَ ما نَقَمُوا إِلاّ أَنْ أَغْناهُمُ اللّهُ وَ رسولُهُ مِنْ فَضْلِهِ...).(توبه/٧٤)
«به آنان ايراد نگرفتند جز اين كه خدا و رسولش آنها را از فضل خود بى نياز كرد».
وباز مى فرمايد:
(وَ ما نَقَمُوا مِنْهمْ إِلاّ أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللّهِ العَزِيز الحَميد).(بروج/٨)
«از آنها ايراد نگرفتند، جز اين كه به خداى قدرتمند و ستوده ايمان آوردند».
و نيز مى فرمايد:
(وَ ما تَنْقِم مِنّا إِلاّ أَنْ آمَنّا بآياتِ رَبّنا...).(اعراف/١٢٦)
«ايرادى ازما نمى گيرى جز اين كه ما به دلايل پروردگار خود ايمان آورديم».
اين آيات حاكى از آن است كه ماده اين لفظ به معناى خرده گيرى، اشكال و عيب جويى است، و هرگز در ماده اين لفظ معنى عقاب و كيفر و يا تشفى نهفته نيست، چيزى كه هست انكار گاهى با زبان و گاهى با عمل كه همان عقاب و كيفر است انجام مى گيرد و در صورت دوم عقاب از لوازم معنى به شمار مى رود و ابن فارس در مقاييس به اين نكته اشاره كرده مى گويد:
«والنِقْمةُ مِن العذابِ، و الانتقام ُكانّه أنكَرَ عَلَيه فَعاقَب».