منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٣٨
١. ذات اقدس الهى«لطيف» و نامحسوس است از اين جهت ديده نمى شود و لذا خدا در تعليل نامرئى بودن خود از كلمه «لطيف» به عنوان علت استفاده كرده مى فرمايد:(لاتُدْرِكُهُ الأَبْصار وَ هُوَ يُدْرِكُ الأَبْصار وَ هُوَ اللَّطيفُ الخَبير) و در حقيقت، علت جمله نخست وصف «لطيف»، و علت جمله دوم اسم «خبير» است.
٢. آگاهى از پوشيده و پنهان ها و آيه سوره لقمان ناظر به همين معنا است:(يا بُنَىَّ إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّة مِنْ خَرْدَل ... إِنَّ اللّهَ لَطيفٌ خَبيرٌ).
٣.لطيف در تدبير چنان كه آيه سوره يوسف ناظر به همين معنا است. چون پس از بيان سرگذشت يوسف كه از دل چاه او را به تخت فرمانروايى رساند چنين مى فرمايد:(إِنَّ رَبِّى لَطِيفٌ لِما يَشاء) يعنى كارش را آن چنان با دقت و ظرافت صورت مى دهد كه فراتر از انديشه و خرد انسان است.
٤. بيان رأفت و مهربانى خدا و لفظ لطيف در آيه شورى ناظر به همين معنا است، چنان كه مى فرمايد: (اللّهُ لَطِيفٌ بِعِبادِهِ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ).
با توجه به اين كه كلمه لطيف يكى از اهداف چهارگانه را در اين آيات تعقيب مى كند مى توان گفت همه اين معانى جلوه هاى يكى از دو معنايى است كه ابن فارس بيان كرد.
سه مورد نخست را بايد از شاخه هاى لطيف به معنى دقيق گرفت، و در حقيقت لازمه دقيق بودن ذات نامرئى بودن و آگاهى از پنهانها، و تدبير فراتر از حس و خيال و خرد مى باشد.
ولى مورد چهارم مربوط به معنى دوم است كه همان رفق مى باشد.
اصولاً معارف و مسايل عقلى فراتر از آن است كه الفاظ محدود براى تبيين آن كافى و رسا باشد، از اين جهت وحى الهى از استعاره و كنايه كمك