منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٩
مقصود از اسم لفظ حاكى از معنى باشد، مسلماً اسم غير مسمّى است; زيرا اسم از مقوله الفاظ و مسمى ازمقوله واقعيات است; مثلاً اسمِ زيد كه نام فرد خاصى است چگونه مى تواند عين آن فرد باشد، و به اصطلاح علمى لفظ از مقوله كيف و فرد خارجى از مقوله جوهر است.
اسم از «سمه» به معنى علامت گرفته شده و هيچ گاه علامت عين صاحب علامت نيست.
آرى شيخ اشعرى در كتاب «الابانة» اصرار مىورزد كه اسم خود مسمى است، در حالى كه وجه آن را ذكر نمى كند، هرچند پيروان او مانند «ايجى» در مواقف، سيد شريف در شرح آن و تفتازانى در شرح مقاصد به توجيه كلام او پرداخته اند كه نيازى به نقل آنها نيست.
قائلان به اتحاد اسم و مسمى با آياتى استدلال كرده اند، اينك به توضيح برخى از اين آيات كه مستمسك اشاعره است، مى پردازيم:
١. (سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الأَعْلى).(اعلى/١)
«تنزيه كن نام پروردگارت را كه برتر است».
مستدل مى گويد: آن كس كه ما بايد او را تنزيه كنيم خداست، در حالى كه آيه مى گويد به تنزيه نام پروردگارت بپرداز، هرگاه اسم و مسمى وحدت نداشتند، چنين دستورى صحيح نبود.
پاسخ اين استدلال روشن است، زيرا آيه در صدد تنزيه خدا از نقص و كاستى نيست، هرچند اين تنزيه هم براى خود جايگاهى دارد و هدف آيه، تنزيه اسماى خداست، زيرا گروه مشركان خدا را با نامهايى مى خواندند كه با مقام او مناسب نبود، و احياناً نام بتهاى خود را اِله مى ناميدند و گاهى از نام خدا براى بتهاى خود اسم مى ساختند; آيه در صدد تنزيه اسماى خدا از اين نوع تصرفها است و دستور مى دهد نبايد خدا را با نام غير مناسب خواند، يا نام