منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٥٤
اسم صدو چهاردهم. المتكبّر
اين لفظ در قرآن سه بار آمده و در يك مورد وصف خدا قرار گرفته است چنان كه مى فرمايد:
(...السَّلامُ المُؤْمِنُ المُهَيْمِنُ العَزِيزُ الجَبّارُ المُتَكَبِّرُ سُبْحانَ اللّهِ عَمّا يُشْرِكُونَ).(حشر/٢٣)
«خداى منزه از نقص، ايمنى بخش، مراقب و نگهبان، قدرتمند، عظيم الشأن، شايسته تعظيم، منزه است خدا از آنچه براى او شريك قرار مى دهند».
متكبّر از «كبر» بر وزن «حِبر» به معنى عظمت گرفته شده است، و متكبر به كسى گويند كه خود را با عظمت و برتر ديده، و ديگران را حقير و كوچك مى داند، و مصداق منحصر به فرد آن خدا است، زيرا او است كه به خاطر عظمت واقعى، برتر بينى شايسته او خواهد بود.
غزالى مى گويد:متكبّر كسى است كه همه را نسبت به خود كوچك مى بيند، عظمت و كبريايى را فقط در وجود خود احساس مى كند، به ديگران مى نگرد، بسان نگريستن شاهان به زيردستان خود، هرگاه موجودى به حق چنين باشد، تكبر حق بوده و متكبر بودن آن بجا است، ولى اين جز در حق خدا صادق نيست. ولى هرگاه «بزرگ انديشى» اساس صحيحى نداشته باشد، تكبر باطل و مذموم است، از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)نقل شده كه خدا فرموده است:«عظمت و كبريايى دو لباس مخصوص است، هركس در يكى از آن دو به نزاع و رقابت برگيرد، به دوزخ مى افكنم» تو گويى عظمت مخصوص خدا است، و اظهار آن كه همان كبريايى است نيز به او اختصاص دارد.
در اين جا نكته ديگرى نيز هست و آن اين كه اهل ادب تصور مى كنند كه باب تفعُّل پيوسته در تكلف به كار مى رود، در حالى كه در مورد تكبر در حقّ