منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٠
در هر حال يك چنين نزاع درباره قرآن ريشه سياسى داشت و طرّاح اين مسئله در ميان مسلمانان، كليساهاى شرق بودند كه به گونه اى در دربار بنى اميه نفوذكرده بودند، آنان براى فريب دادن مسلمانان اين مسئله را مطرح كردند و با خود گفتند: ما مسيح را كلمة اللّه و قديم مى ناميم، در اين مورد به ما اشكال مى شود كه قديم بودن مسيح با توحيد خدا منافات دارد. با خود گفتند عين همين شبهه را در ميان مسلمانان ايجاد كنيم و آن اين كه آيا كلام خدا حادث است يا قديم؟ اگر گفتند حادث است، بگوييم مفاد آن اين است كه خدا قبل از قرآن متكلم نبوده (نعوذ باللّه) لال بوده است، و چون اين مطلب نوعى نقص در خدا است، طبعاً شق دوم را انتخاب كرده مى گويند، كلام خدا قديم است; در اين موقع مى گوييم: مسيح هم كلام خدا و قديم است.[١]
در اين جا بيان ديگرى نيز براى طرح اين مسئله هست وآن اين كه چنين مطرح كنند كه آيا كلام خدا مخلوق است يا قديم، اگر بگوييد مخلوق است، فوراً ازا ين لفظ مشترك معنى غير صحيحى اراده كنند و بگويند آيا تو مى گويى كلام خدا ساخته بشر است، طبعاً او به خاطر عدم تعمق شق دوم را انتخاب مى كند وآن اين كه كلام خدا قديم است، و از اين طريق راه براى اثبات عقيده ما باز مى شود.[٢]
نكته اى كه در اين جا يادآور مى شويم، اين است كه ممكن است برخى از افراد مغرض از اين نكته تاريخى ضابطه كلى استفاده كنند و آن اين كه ريشه كلام اسلامى، همان كلام مسيحى است، به گواه اين كه مسئله حدوث وقدم قرآن را مسيحيان در ميان مسلمانان مطرح كردند.
ولى سستى اين كلام روشن است، زيرا از يك مورد جزئى نمى توان
[١] ابن نديم، الفهرست، فن سوم از مقاله پنجم، ص ٢٣٠. [٢] ابو زهره متوفاى ١٣٩٦، تاريخ المذاهب الاسلامية، ص ٣٩٤.