منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٥
نيست، بلكه از نظر مفاد، همسنگ الفاظ ياد شده است و معبود بودن از لوازم آن مى باشد، چنان كه مى فرمايد:
(قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللّهُ عَلَيْكُمُ اللَّيْلَ سَرْمداً إِلى يَومِ القِيامَةِ مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللّهِ يَأْتِيكُمْ بِضياء أَفَلا تَسْمَعُونَ *قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللّهُ عَلَيْكُمُ النَّهارَ سَرْمداً إِلى يَومِ القِيامَةِ مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللّهِ يَأْتِيكُمْ بِلَيْل تَسْكُنونَ فيهِ أَفَلا تُبْصِرونَ). (قصص/٧١ـ٧٢)
«بگو چه مى انديشيد، اگرخدا بخواهد تاريكى شما را براى شما تا روز قيامت استمرار بخشد، كيست خدايى جز خدا كه نور (روز) براى شما بياورد، چرا نمى شنويد. بگو چه مى انديشيد اگر خدا روشنى روز را براى شما تا روز قيامت مستمر سازد، كيست خدايى جز خدا كه شب را كه در آن استراحت مى كنيد بياورد، چرا نمى بينيد(چرا متوجه نيستيد)».
كيفيت استفاده معنى اله در اين دو آيه از دو راه امكان پذير است:
الف. در اين موارد لفظ اله به جاى خالق و مدبر قرار گرفته است، و در حقيقت چنين مى گويد:«مَنْ خالقٌ، من مدبر غير اللّه يأتيكم بضياء ـ يأتيكم بليل؟» و اين حاكى از آن است كه اله در اين آيات به معنى معبود نيست، بلكه معنى خاصى دارد كه تصرف در جهان از شئون او است.
ب. جمله (مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللّه) استثناء و يا در حكم استثنا است، و به حكم دخول مستثنى در مستثنى منه بايد گفت:اللّه يكى از مصاديق إله است، و تفاوت آن دو به شخصى وكلّى بودن است. هرگاه لفظ جلاله به معنى خدا و نام خاص او است، قهراً لفظ «إله» به همين معنا، ولى با ويژگى كلى است، تا بتواند مستثنى وغيره را در خود جاى دهد.
خلاصه گاهى بشر به حكم فطرت و يا در پرتو تعاليم پيامبران، پى به خداى واقعى مى برد كه براى او شريك و نظيرى نيست، در اين صورت از آن به لفظ «اللّه» تعبير مى كرد، و گاهى درمسير معرفت دچار گمراهى مى شد، خدانماها را خدا نيز مى انگاشت، آن و يا آنها را اله و آلهه مى ناميد و در حقيقت هر دو لفظ به يك معنا ناظرند، جز اين كه يكى اسم خاص و ديگرى