منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٥٠
در ظواهر بر خلاف مسلك آنها است و لذا افراد تأويل گر را «جهمى» و «معتزلى» مى نامند، ولى در اين جا به خاطر تنگى قافيه اين راه را برگزيده اند، و نكته آن اين است كه آنان خدا را موجودى مستقر در عرش مى دانند، و مى گويند به حكم (الرَّحْمنُ عَلَى العَرْشِ اسْتَوى)(طه/٥)، خدا بر سرير خود و فوق آسمانها مستقرّ است[١]; وقتى اين گروه با چنين آيات حاكى از گستردگى وجود است روبرو مى شوند، انگشت تحير به دندان مى گيرند، زيرا از يك نظر «آيه استوا» آنها را بر استقرار خدا در نقطه خاصى دعوت مى كند، در حالى كه اين آيات خدا را وجود محيط بر همه اشيا توصيف مى نمايد، در اين صورت چاره نديدند، جز اين كه راه تأويل را برگزينند و بگويند خدا با دانش خود چهارمين نفر آن سه نفر است، و يا با علم خود ششمين نفر آن پنج نفر است، و در حقيقت علم خدا است كه چهار نفر را به پنج نفر و پنج نفر را به شش افزايش مى دهد.
وقتى به آيه (وَ هُوَ اللّهُ فى السَّماواتِ وَ فِى الأَرض) مى رسند، مى گويند: «مقصود «إله من فى السماوات و إله من فى الأرض»است، او خداى آنچه كه در آسمانها و زمين است، اگر مى گويند جايى خالى از خدا نيست، مقصود علم او است كه براى او مكان خاصى نيست».[٢]
خلاصه: چون اين گروه «استيلا در عرش» به معنى استقرار بر سرير تصور كرده اند، سرانجام با معارف قرآن بازى كرده، وسخن اهل معرفت را نفهميده و تصور كرده اند كه مقصود از احاطه، احاطه مكانى است آن موقع در صدد اعتراض برآمده و مى گويند در جهان ماده جاهاى آلوده هست كه شايسته نيست خدا در آن جاها حضور داشته باشد.
[١] اشعرى، الابانة، ص ١٨. [٢] ابن حنبل، السنه، ص ٣٤، ٣٦، ٣٣، ط قاهره.