منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٧٧
و زياد به نحوى كه شايسته ساحت پيامبر است آورده است، بنابر اين از دلايل صدق دعوى نبوت او به شمار مى رود.
و باز مى فرمايد:(...تِلْكَ آياتُ الكِتابِ الحَكيم).(يونس/١، لقمان/٢)
و نيز مى فرمايد:(يس* وَ القُرآنِ الحَكيم).(يس/١ـ٢)
و مى فرمايد:(فِيها يفرَقُ كُلّ أَمْر حَكيم).(دخان/٤)
«در آن شب مبارك هر امر محكم و تغيير ناپذيرى مقدّر مى گردد».
حكيم از ماده «حكم» گرفته شده و آن بيش از يك معنى ندارد كه عبارت است از منع و بازدارى و توضيح آن در تفسير اسم «أحكم الحاكمين» گذشت، ولى نكته جالب اين كه در قرآن، هر موقع لفظ حكيم آمده با اوصاف ديگرى نيز مقرون بوده است كه عبارتند از:
١. العليم: (...العَلِيمُ الحَكِيم).(بقره/٣٢)
٢. العزيز: (العَزِيزُ الحَكيم). (بقره/١٢٩)
٣. الخبير:(وَ هُوَالحَكيمُ الخَبير). (انعام/١٨)
٤. التواب:(تَوّابٌ حَكيمٌ).(نور/١٠)
٥. على: (إِنَّهُ عَلِىٌّ حَكيمٌ).(شورى/٥١)
٦. واسع:(وَ كانَ اللّهُ واسعاً حَكِيماً).(نساء/١٣٠)
٧. حميد: (حَكيم حَميد).(فصلت/٤٢)
مقصود از حكيم چيست؟
در تفسير اين لفظ اقوال گوناگونى بيان شده است كه از نظر مى گذرانيم:
١. ازهرى مى گويد: «حكيم مانند حاكم از صفات خدا است و معانى اين دو اسم به هم نزديكند، خدا از مفهوم اين دو آگاه است و بر ما است كه