منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٦
نه اين كه واقعاً از در حيله وارد مى گردد.
دليل غزالى بر تفصيل
در گذشته گفتيم غزالى و همچنين رازى ميان اسماء و صفات خدا، فرق گذارده و اسماى خدا را توقيفى مى دانند، ولى در صفات به چنين محدوديتى معتقد نيستند، آنها براى نظريه خود چنين استدلال مى كنند: مسلمانان بر اين مسئله اتّفاق دارند كه ما نمى توانيم پيامبر را به نامى كه خدا را با آن نخوانده است، بخوانيم و يا به نامى كه خود او بر خود ننهاده است بناميم; هرگاه يك چنين مطلب درباره پيامبر وحتى درمورد انسانهاى ديگر جايز نباشد، قطعاً درباره خدا به طريق اولى جايز نخواهد بود.
پاسخ اين استدلال روشن است، زيرا ما نمى توانيم هيچ فردى را به غيرنام واقعى او بخوانيم، زيرا يك چنين نام گذارى تصرف در شئون او است، خواه آن فرد پيامبر باشد يا فردى عادى; خدا پيامبر را در قرآن به نامهاى: محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) و يا احمد و نظاير آنها خوانده است، ما نمى توانيم براى او اسمى از جانب خود جعل كنيم، ولى هرگاه خدا به پيامبر يك رشته افعالى را نسبت بدهد، در اين صورت چه مانعى دارد ما از آن افعال، اسمايى براى او بسازيم و او را با آنها بخوانيم; مثلاً خدا در باره پيامبر مى فرمايد:
(يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ و َ يَنْهاهُمْ عَنِ المُنكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطيّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الأَغْلالَ الّتى كانَتْ عَلَيْهِمْ...). (اعراف/١٥٧).
«پيامبرى كه آنها را به كارهاى نيك فرمان داده و از كارهاى زشت باز مى دارد، پاكيزه ها را براى آنان حلال و ناپاكى ها را ممنوع مى شمرد، بارهاى سنگين و غل و زنجير را از آنان برمى دارد».
در اين صورت چه مانعى دارد كه پيامبر را با اسمايى كه از اين افعال سرچشمه مى گيرد، بخوانيم و بگوييم: «السّلام على الآمر بالمعروف و الناهى