منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٢٣
ذلت است.
صدوق مى گويد: قدير و قاهر دو معنى نزديك به هم دارند، و آن اين كه اشياء در مقابل آن دو سرپيچى نمى كنند، و پذيراى اراده او مى شوند.[١]
علامه طباطبايى مى گويد: قهر نوعى از غلبه است و آن اين كه چيزى بر چيزى پيروز گردد و او را به پيروى از اثر خود مجبور سازد، اثرى كه با طبع او سازگار نيست، مانند غلبه آب بر آتش كه آن را خاموش مى سازد.
اسم«قاهر» همان گونه كه بر ديگران صدق مى كند بر خدا نيز صدق مى كند ولى با اين تفاوت كه در غير خدا قاهر و مقهور از نظر وجودى در رتبه واحدى قرار دارند. مثلاً آب و آتش هر دو موجود طبيعى است، در حالى كه قاهريت خدا بر جهان يا بر بندگان از اين مقوله نيست، قاهريت او معلول برترى و احاطه او است، درست است خدا بربندگانش غالب است، لكن چون از نظر وجودى برتر است از اين جهت در قرآن لفظ قاهر با جمله (فوقَ عِبادِهِ)همراه مى باشد، و عنايت دارد كه اين مطلب را با بكار بردن كلمه (فوق عِباده) بيان كند تا برساند نه تنها خدا قاهر بر بندگان است بلكه در درجه بالا و برتر از آنها قرار دارد.[٢]
شگفت اين جا است كه برخى از حنابله از جمله (فوق عِبادِهِ) استنباط مى كنند كه خدا در جهتى فوق بندگان قرار گرفته است، در حالى كه اين جمله براى بيان علت قاهريت است، و ناگفته پيدا است علت قاهريت خدا به خاطر برترى حسى نيست، مثلاً او در افق بالاتر قرار گيرد، بلكه به خاطر برترى وجودى است، و آيه ياد شده نظير دو آيه ياد شده در زير است:
١. (...وَ جاعِلُ الّذينَ اتَّبَعُوكَ فَوقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلى يَومِ القِيامَةِ...). (آلعمران/٥٥)
[١] صدوق، توحيد، ص ١٩٨. [٢] الميزان، ج٧، ص ٣٣ـ٣٤.