منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٠٧
ذهن مستمع قرار بگيرد همان كلام نفسانى است».[١]
بايد توجه نمود كه كلام نفسى نزد اشاعره، وصفى ذاتى است براى خدا، و اين وصف غير ازوصف علم (اعم از تصور و تصديق) و اراده و كراهت مى باشد; بنابراين بايد در مورد تصور، مانند صور ذهنى مفردات و در مورد تصديق، مانند جمله خبريه قرين با تصديق و اذعان، مانند زيد دانشمند است، و در مورد امر و نهى، مانند بكن يا مكن، چيزى سواى علم و اراده و كراهت وجود داشته باشد تا بتوان آن را كلام نفسى ناميد و غير از وصف علم و اراده و كراهت انديشيد، در حالى كه در مقام تحليل چه درمورد مفردات و قضايا و چه در مورد امر و نهى، جز علم وا راده و كراهت، چيز چهارمى به نام كلام نفسى وجود ندارد.
و به ديگر سخن اين معانى كه در ذهن انسان پيش از سخن گفتن يافت مى شود، از دو حالت بيرون نيست، اگر مفردات بوده از مقوله تصور است و اگر مركب و همراه با حزم بوده، از مقوله تصديق است و هر دو از شاخه هاى علم مى باشند، در حالى كه آنان مدعى اند كه كلام نفسى غير از صفت علم است.
و همچنين در مورد اراده و كراهت كه به وسيله امر و نهى ابراز مى شوند. و ما به هنگام امر و نهى به نفس خود مراجعه كنيم، غير از اراده و يا كراهت چيز ديگرى نمى يابيم كه مصداق كلام نفسى باشد.
در اين جا بايد گفت، عضد الدين ايجى با اين كه خود بيانگر مكتب اشعرى است، به حق اعتراف كرده و مى گويد:«اين بيان و امثال آن چيزى وراى علم و اراده را ثابت نمى كند».[٢]
[١] قوشجى، شرح تجريد، ص ٤٢٠. [٢] المواقف، ص ١٩٤.