منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨٦
آنچه كه قدرت را به يكى از اين دو سو متوجه مى سازد، همان عقيده به نفع يا زيان آن است، پس اراده و كراهت همان اعتقاد به سود و زيان مى باشد.
اين نظر خالى از سستى نيست، زيرا يك چنين تفسيرى از اراده و كراهت، تفسير به مبادى آنهاست; زيرا اراده در نفس، پس از اعتقاد به سودمند بودن مراد تحقق مى يابد، در اين صورت، اين تفسير مبين حقيقت اراده نيست، بلكه تفسير به بعضى مقدمات آن است، همچنين است واقعيت در مورد كراهت.
ب. اراده، شوق نفسانى است
گاهى اراده به شوق نفسانى تفسير مى شود، اشتياقى كه براى انسان از اعتقاد به نفع و هماهنگى مراد با برخى قواى نفسانى، دست مى دهد. ولى تفسير اراده به شوق بسيار نيز تفسير نارسا است، زيرا گاهى اراده در نفس انسان بدون شوق پديد مى آيد. آن جا كه داروى تلخى را از روى ناچارى مى خورد، و از طرف ديگر گاهى شوق طبيعى نسبت به مراد رخ مى دهد; مانند انسان پرهيزگار نسبت به محرّمات، ولى اراده تحقق نمى پذيرد. بنابر اين ميان اراده و شوق از نسب چهارگانه عموم و خصوص من وجه است.
ج. اراده، عزم و جزم نفسانى است
در نظر گروهى از محققان، اراده يك نوع حالت نفسانى است كه ميان علم جازم و فعل، تحقق مى پذيرد و از آن، گاهى به عزم و قصد و احياناً به تصميم تعبير مى كنند، عزم در انسان نه از مقوله شوق است و نه از مقوله علم، بلكه عزم در انسان، نوع حالت قاطعيت نسبت به فعل است، در اين صورت حقيقت آن مانند ديگر امور وجدانى قابل درك است، ولى قابل توصيف و تبيين نيست.