منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٣٠
ناگفته پيداست استهزا شايسته فرد حكيم نيست، خدا و پيامبران او بالاتر از آنند كه به اين كار دست بزنند، و لذا هنگامى كه قوم موسى وى را متهم به استهزا كرد. گفت: اين كار از آنِ جاهلان است و من هرگز از اين گروه نيستم، چنان كه مى فرمايد:
(...قالُوا أَتَتَّخِذُنا هُزُواً قالَ أَعُوذُ باللّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الجاهِلينَ).(بقره/٦٧)
آيا ما را به استهزا مى گيرى،موسى گفت به خدا پناه مى برم كه از جاهلان باشم.
اكنون ببينيم چگونه خدا شرّ و حيله بدخواهان مسيح را نقش بر آب كرد؟ آنچه از تفاسير استفاده مى شود اين است كه گروهى از بنى اسرائيل تصميم بر قتل حضرت مسيح گرفتند، ولى خدا نقشه آنها را نقش بر آب ساخت، و عيسى (عليه السلام) را از دست آنها نجات داد و به جاى مسيح كسى را كشتند كه يهوديان را به جايگاه مسيح هدايت مى كرد.
مورخان مى گويند: حضرت مسيح حواريّون خويش را در شبى گرد آورد و آنها را به كار خير سفارش كرد و فرمود: يكى از شماها پيش از طلوع فجر، به من كفر مىورزد، و مرا در مقابل چند درهم مى فروشد اين سخن را گفت و حواريّون پراكنده شدند.
در اين هنگام يهود كه تصميم بر قتل مسيح داشتند، به تفتيش پرداختند، يهودا گفت به من چه مى دهيد تا شما را به جايگاه او هدايت كنم، گفتند: سى درهم، او سى درهم را گرفت وجايگاه مسيح را به آنان نشان داد، ناگهان مشيت الهى بر اين تعلق گرفت كه اوبه صورت مسيح درآيد، ازاين جهت يهوديان، به گمان اين كه او مسيح است او را كشتند و به دار آويختند.[١]
٢.(وَ إِذْ يَمْكُرُبِكَ الّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرونَ وَ يَمْكُرُ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الماكِرينَ).(انفال/٣٠)
[١] طبرسى، مجمع البيان، ج١، ص ٤٤٨، ط صيدا.