منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢١٩
اكنون ما درباره معناى «خير» بدون مضاف سخن مى گوييم، در آينده نيز درباره خير به صورت مضاف سخن خواهيم گفت.
ابن فارس مى گويد: «خير ضد شرّو ضرّ است».
آنجا كه مى فرمايد:
(وَ لا يَحْسَبَنَّ الّذِينَ يَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ...).(آل عمران/١٨٠)
«كسانى كه در آنچه كه خدا از كرمش به آنها داده است، بخل مىورزند گمان نكنيد كه اين كار نسبت به آنها خير است بلكه نسبت به آنها شر است».
در اين آيه «خير» در مقابل «شر» قرار گرفته است و در آيه ذيل «خير»در مقابل «ضرّ» به معنى زيان قرار مى گيرد:
(وَإِنْ يَمْسَسْكَ اللّهُ بِضُرّ فَلا كاشِفَ لَهُ إِلاّ هُوَ وَإِنْ يَمْسَسْكَ بِخَيْر فَهُوَ عَلى كُلّ شَىء قَدِير).(انعام/١٧)
«اگر خدا بخواهد زيانى به تو برساند جز خودش كسى را ياراى دفع آن نيست، و اگر بخواهد خيرى به تو برساند، پس او برهمه چيز توانا است».
بايد توجه داشت كه «خير» بر دو قسم است:«خير مطلق» و «خير نسبى»، مثلاً هوا براى همه موجودات زنده خير است، هيچ جاندارى بدون هوا نمى تواند زندگى كند (خير مطلق)، در حالى كه لباس پشمى و داشتن مو براى همگان خير نيست، براى صنفى ازموجودات خير است و براى صنف ديگر شر.(خير نسبى).
قرآن مال دنيا را خير ناميده و مى فرمايد:
(...إِذا حَضَرَأَحدَكُمُ المَوتُ إِنْ تَرَكَ خَيراً...).(بقره/١٨٠)
«آنگاه كه مرگ يكى از شما فرا رسد، اگر مالى را به ارث گذاشته باشد...».