منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٤٥
٣. الْمَلِك
مَلِك از ملك (به ضم ميم) كه به معنى سلطه است گرفته شده و به فرد قادر و توانا گفته مى شود كه مى تواند از طريق سياست و تدبير، گروهى را اداره كند و در حقيقت او با امر و نهى خود در جامعه تصرف مى كند،و در گذشته گفتيم واقعيت ملك با امكان تصرف همراه است و گواه آن آيات ذيل است چنان كه مى فرمايد:
(وَ كانَ ورائهُمْ مَلِكٌ يَأْخُذُ كُلّ سَفِينَة غَِصْباً). (كهف/٧٩)
«در پيش روى آنان فرمانروايى بود كه كشتى ها را مصادره مى كرد».
و نيز مى فرمايد:
(...إِذْ قالُوا لِنَبِىّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكاً نُقاتِل فِى سَبِيلِ اللّه...).(بقره/٢٤٦)
«آنگاه كه گروهى ازبنى اسرائيل به پيامبر خود گفتند فرمانروايى را برگزين تا ما در راه خدا نبرد كنيم».
البته مقصود از صاحب سلطه مطلق فرمانروا است خواه فرمانروايى آنان بر اساس عدل و داد استوار باشد يا نه هرچند غالب افرادى كه به عنوان ملِك معرفى مى شدند كار و برنامه آنها بر خلاف عدل و داد بوده است چنان كه ملكه سبا به اين حقيقت اعتراف كرده مى گويد:
(...إِنَّ المُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَكَذلِكَ يَفْعَلُونَ).(نمل/٣٤)
«فرمانروايان هرگاه وارد آبادى شوند، آنجا را به تباهى كشانده، و عزيزان را ذليل مى سازند و اين شيوه آنان بوده است».
٤. المالك
لفظ مالك صيغه فاعل و معنى وسيع ترى دارد، و آن كس كه صاحب