منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨٥
مصمود و مورد توجه، ولى معنى دوم از لوازم معنى اول است، كسى كه سرور قوم شد، قهراً مورد توجه خدا خواهد بود.
از امام باقر (عليه السلام) روايتى نقل شده است كه فرمود: « السيد المُطاع الذى ليس فوقه آمر و ناه، صمد»[١] «سرورى است كه فرمان او اطاعت شده و بالاتر از او امر و نهى كننده اى نباشد».
كلينى از امام باقر (عليه السلام) نقل مى كند كه فرمود:«صَمد قدّوسُ يعبُده كلُّ شىء و يُصْمَد إليه كلّ شىء، و وسع كلّ شىء علماً»: «خدا صمد است و پيراسته از عيب، همه چيز نسبت به او خاضع است و همه چيز او را قصد مى كند و علم او همه چيز را فرا گرفته است».
آنگاه كلينى مى افزايد كه معنى «سيد صمد» بزرگى است كه مردم پيوسته اورا قصد مى كنند.
در شعر برخى از شعراى جاهليت آمده است:
ما كنتُ أحبَّ أنّ نبيّاً ظاهراً *** للّه فى أكناف مكة يُصْمَد
«دوست نداشتيم كه پيامبرى در اطراف مكه ظاهر شود و مورد توجه قرار گيرد».
ابن زبير مى گويد:
ما كان عمرانُ ذا غش ولا حسد *** و لا رهيبة إلاّ سيد صمد
«عمران هيچ گاه صاحب غشّ و رشك و ترسناك نبود جز اين كه او بزرگوارى بود كه همه او را قصد مى كردند».
نتيجه اين كه: خدا آن بزرگوارى است كه همه خلايق ازجن و انس به او روى مى آورند و حاجتها را در خانه او پياده مى كنند و در سختى ها به او پناه
[١] توحيد، صدوق، ص ١٩٧.