منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٠
خدا را بر ديگرى نهاد، يا از اسماى خدا براى بتها اسم ساخت.
در اين جا پاسخ ديگرى مى توان گفت: و آن اين كه مقصود از تسبيح اسم، تسبيح خود مسمّى است، در زبان عرب مى گويند درود بر مقام شريف و محفل رفيع و مقصود درود بر صاحب مقام و صاحب محفل است.
٢. خدا مشركان را نكوهش مى كند و مى گويد: آنان اسما را مى پرستند، چنان كه مى فرمايد:
(ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاّ اَسماء سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباءُكُم ...).(يوسف/٤٠)
«شما جز يك رشته نامها چيزى را نمى پرستيد و شما و پدرانتان آنها را به اين اسماء ناميده اند و ما مى دانيم كه مشركان خود اصنام را مى پرستيدند، نه اسامى آنها را».
از اين بيان استفاده مى شود كه اسماء و مسميات يكى است و لذا پرستش دومى را به اولى نيزنسبت مى دهيم.
پاسخ اين استدلال نيز روشن است، هدف آيه اين است:
شما كه اين بتها را خدا مى ناميد، آنها از خدايى فقط لفظ آن را دارند نه واقعيت را، بنابر اين تصور نكنيد كه شما خدا و يا چيزى را كه از خدايى سهمى دارد مى پرستيد، بلكه در حقيقت شما اسماء و الفاظى را مى پرستيد،كه مصداق ندارند.مثلاً گاهى به غلط كسى را دانشمند و قهرمان مى نامند،در اين موقع مى گويند: او از قهرمانى و دانشمندى فقط لفظ آن را دارا است، نه واقعيت آن را.
٣. مى گويند اگر اسم همان لفظ حاكى از معنى باشد، مفاد آن است كه خدا در ازل فاقدنام باشد، چون در آن جا لفظ و گوينده اى وجود نداشته است.
پاسخ: اين استدلال گذشته از اين كه استدلال با قرآن نيست، هيچ تالى