منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣٤
كُنْتُمْ) (حديد/٤).
بنابر اين هرگاه خدا بر همه موجودات محيط است، طبعاً هر موجودى را كه اول و نخست فرض كنيم، خدا پيش از او خواهد بود، به حكم اين كه احاطه دارد و هرچيزى را كه آخر فرض كنيم خدا به حكم اين كه محيط است، آخر خواهد بود و اوّل و آخر بودن وجود خدا به معنى اوّل و آخر در مكان و زمان نيست، بلكه همان طور كه يادآور شديم به معنى احاطه بر سلسله وجودات امكانى است كه از عقل شروع شده و در هيولى پايان مى پذيرد.
از اين بيان مى توان نتيجه گرفت كه اين دو اسم از شاخه هاى نام محيط است و لازمه احاطه، اول و آخر بودن است. و گواه بر اين كه اوّل و آخر بودن از شئون محيط بودن خداست، اين كه قرآن در آيه بعد جمله(وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ)را آورده است.
گاهى تصور مى شود كه مقصود از احاطه خدا بر موجودات امكانى، احاطه قدرت او است،ولى اين بيان، با بيان ما مخالفتى ندارد، زيرا قدرت او عين ذات اوست و احاطه قدرت، از احاطه ذات جدا نيست، بنابر اين، خدا آغاز اشيا و پايان آنهاست او، اوّل است و آخر، به حكم اينكه او محيط است و اشيا محاط.
در اين جا مى توان براى اوّل و آخر بودن خدا تفسير ديگرى نيز كرد و آن اين كه اوّل و آخر بودن از شئون ازلى و ابدى بودن خداست، از آن جا كه او واجب الوجود است و وجود او از ذات او سرچشمه مى گيرد و برگرفته از مقام ديگر نيست، قطعاً ازلى و ابدى است و در اين صورت براى وجود او نه آغازى خواهد بود و نه پايانى.
و به ديگر سخن: از آن جا كه او واجب الوجود است عدم به او، نه در سابق و نه در لاحق راه ندارد و چنين واقعيتى نه ابتدايى دارد و نه انتهايى و نه اولى دارد و نه آخر و اگر او را به اول و آخر توصيف مى كنيم، مقصود اين است كه او اولى است بدون آغاز و آخرى است بدون پايان.
البته اين دو بيان با هم تفاوت روشنى دارند، مبدأ برهان در بيان نخست، احاطه خدا بر ممكنات است و در بيان دوم، وجوب وجود و ممتنع العدم بودن اوست، وبيان دوم را صدوق انتخاب كرده مى گويد:«انّه الأوّل بغير ابتداء و الآخر بغير انتهاء».
در اين جا تفسير سومى نيز مى توان يادآور شد و آن اين كه خدا از آن نظر كه مبدأ المبادى و غاية الغايات است به اوّل و آخر بودن توصيف مى شود، سرچشمه هستى اوست و غرض از خلقت نيز اوست.
در خطبه اى از امير مؤمنان مولاى متقيان (عليه السلام) جمله هايى در اين مورد