منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٩١
روشن گرديد، هر چيزى كه در بررسى ثابت نباشد، باطل است. ازاين جهت خدا خود را حق و ديگر معبودها را باطل مى داند.
عقيده و انديشه و گاهى واقعيت خارجى با حق توصيف مى شوند، ملاك حقانيت عقيده اين است كه انديشه اى ذهنى با آنچه كه در خارج است صد در صد مطابق باشد، در اين صورت عقيده حق و گزاره ذهنى نيز راستين خواهد بود و در غير اين صورت، بر پيشانى عقيده و گزاره، داغ و مهر باطله خواهد خورد و در آيه ياد شده در زير، عقيده با حق توصيف شده است:
(كانَ النّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرين... فَهَدَى اللّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللّهُ يَهْدِى مَنْ يَشاءُ إِلى صِراط مُسْتَقيم).(بقره/٢١٣)
«مردم امتى يگانه بودند، خدا پيامبران را نويدبخش و بيم دهنده برانگيخت... و به اراده خود، مؤمنان را به عقيده حق كه در آن اختلاف كرده بودند هدايت كرد، خدا آن كس را كه بخواهد به راه راست هدايت مى كند».
اگر حق صفت عقيده قرار مى گيرد، گاهى نيز واقعيت خارجى با آن توصيف مى شود و ملاك حقانيت خارج، واقعيت دارى آن است.
تا اين جا به گونه اى با دو مفهوم «حق » و «باطل» آشنا شديم، اكنون برگرديم چگونگى وصف خدا را به حق تحليل كنيم.
در آيات ياد شده مشاهده كرديم كه خدا به حق توصيف شده و گاهى اين لفظ به عنوان اسم خدا وارد شده است، چرا به خدا حق مى گويند؟ زيرا وجود او از اين نظر كه واجب است و عدم و بطلان به آن در گذشته و حال و آينده راه ندارد و وجود او مشروط به شرطى و مقيد به قيدى نيست، (از اين نظر) حق مطلق است و بطلان و نيستى به هيچ وجه به آن راه ندارد; طبق اين تفسير او تنها مصداق كلمه حق به اين معنا است، از اين جهت در آيات گذشته لفظ