منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٠١
و به ديگر سخن، ما از خلال مطالعه صفات ذاتى خدا كشف مى كنيم كه او در ميان افعال مختلف، فعلى را انتخاب خواهد كرد كه داراى كمال بوده و با كمال ذاتى او وفق دهد.
اساس استدلال را جز قياس خدا به بشر چيز ديگرى تشكيل نمى دهد، اگر غرض در فاعل بالقوه محرك گرديد، دليل بر آن است كه در فاعل بالفعل نيز محرك باشد.[١]
اسم سى و يكم: حليم
وصف «حليم» از اوصاف مشتركى است كه خدا و پيامبرانى مانند «ابراهيم»، «اسماعيل» و «شعيب» با آن توصيف شده اند، و اين واژه در قرآن به صورت مرفوع و منصوب پانزده بار وارد شده، و يازده مورد آن مربوط به خدا و باقيمانده از آن پيامبران نامبرده است و اين وصف در مورد خدا، احياناً با صفاتى مانند:«غفور» ، «غنى» و «عليم» همراه مى باشد، چنان كه مى فرمايد:
(...وَاللّهُ يَعْلَمُ ما فِى قُلُوبِكُمْ وَ كانَ اللّهُ عَلِيماً حَلِيماً). (احزاب/٥١)
«خدا از آنچه كه در دلهاى شما است، آگاه و خدا دانا و حليم است».
ابن فارس مى گويد:«حلم» در لغت عرب از نظر معنا سه ريشه دارد:١. ترك عجله، ٢. سوراخ شدن چيزى، ٣. خواب ديدن.
از آن جا كه اين سه معنا با هم تباين دارند، نمى توان آنها را به ريشه واحدى باز گرداند.
در حالى كه ابن فارس «حلم» را به معنى «ترك عجله» مى گيرد، راغب آن را به خويشتن دارى و بازداشتن نفس از هيجان خشم، تفسير مى كند.
[١] در اسم «حكيم» پيرامون اين دو اشكال و پنج اشكال ديگر به صورت گسترده بحث و بررسى انجام گرفت.