منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٣٩
بنابراين كه مقصود از انتقام الزام به كفاره مجدد است.
٣. كيفر به عنوان تشفى انجام مى گيرد. البته اين ويژگى مخصوص بندگان است نه خدا.
شايد بتوان گفت: انتقام آن نوع كيفر دهى است كه منتقم آن قدرمهلت مى دهد كه فرد بدكار به آخرين درجه از زشتى برسد. امير مؤمنان (عليه السلام) در اوصاف پرهيزگاران مى فرمايد:
«و ان بُغى عليه صبَر، حتّى يكونَ اللّهُ هو الذى ينتقم له»[١]: اگر بر او ستم كنند، بردبارى نشان مى دهد تا خدا انتقام او را از ظالم بگيرد.
در اين جا انتقام و كيفر عمل با خود عمل فاصله زمانى دارد.
وباز در مورد ديگر مى فرمايد:«ولئن أمهل اللّه الظالم فلن يفوت أخذُه، و هو له بالمرصاد على مجاز طريقه»[٢] اگر خدا به ستمگر مهلت دهد هرگز ازچنگ او بيرون نمى رود، و او دركمين راه او است.
سرانجام بايد توجه نمود كه عقوبت هاى الهى بر دو نوع است، بخشى از آنها به عنوان حدود الهى و تعزيرات است كه در همين جهان دامنگير مجرم مى شود، ديگرى عقوبتهاى اخروى است كه در سراى ديگر با آن روبرو مى شود.و در هيچ كدام از اين دو، تشفى خاطر، مطرح نيست، غرض از كيفرهاى دنيوى حفظ نظام اجتماعى است زيرا اگر ظالم به كيفر خود نرسد هرج و مرج جامعه را فرا مى گيرد، امّا عقوبتهاى اخروى سخن درباره آن گسترده است و در بحث معاد درباره آن گفتگو شده است.
***
[١] نهج البلاغه، خطبه ١٩٣، فراز ٢٣. [٢] نهج البلاغه، خطبه ٩٧.