منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٤٩
٣. فرمانروايى و سياست، مى گويد:قد ربَّ قومه: بر قومش حكومت كرد.
٤. مالك، چنان كه در حديث آمده است: أربّ غنم أم ربُّ إبل: مالك گوسفنديد يا شتر؟
٥. صاحب، ربُّ الدّار: چنان كه در قرآن مى فرمايد: (فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا البَيْتِ).(قريش/٣) صاحب اين خانه (كعبه) را بپرستيد.
اينها سخنان اهل لغت است كه اين نويسنده در كتاب خود كه براى توضيح چهار اصطلاح قرآن (اله، رب، عبادت و دين) نوشته، آورده است; ولى اگر دقت كنيم «رب» يك معنى بيش ندارد وآن كسى است كه اختيار و تصرف در امور مربوط به شيئ را داشته باشد. بنابر اين اگر به صاحب مزرعه «ربّ الضيعة» مى گويند، چون اصلاح و پرورش آن به او مربوط است، و اگر به فرمانروا «رب» مى گويند، چون امور كشور و مردم به او تفويض شده است، و اگر به صاحب خانه و مالك يك چيز «رب» مى گويند، براى اين كه زمام آن شيئ وكيفيت تصرف در آن از شئون او است.
از اين بيان روشن مى شود كه مربى و مصلح و رئيس و مالك و صاحب، رويه هاى مختلف از يك واقعيت اند و هرگز نبايد اينها را معانى مختلف شمرد، بلكه معنى «رب» كه از ماده «ربب» گرفته شده، نه «ربى» همان كسى است كه تدبير و اراده و تصرف در چيزى از آن او باشد و دقت در آيات قرآن نيز همين معنا را مى رساند; مثلاً يوسف، عزيز مصر را كه در خانه او سكونت داشت، «رب» خوانده و مى گويد:(إِنَّهُ رَبّى أَحْسنَ مَثْواى)(يوسف/٢٣)« او صاحب و اختياردار من است كه از من نگهدارى مى كند».
همچنين يوسف فرمانرواى مصر را «رب» خوانده و به يكى از دو نفرى كه خواب او را تعبير كرد، چنين گفت:(أَمّا أَحَدُكُما فَيَسْقى رَبَّهُ خَمْراً)