منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٩٧
تلاوت كردم:(والسارقُ و السارقة فاقطعوا أيديهما جزاءً بِما كسبا نكالاً من اللّهِ وَاللّه غفورٌ رحى)(مائده/٣٨)
«دست مرد و زن دزد را به كيفر عملى كه مرتكب شده اند به عنوان عقوبت الهى قطع كنيد كه او آمرزنده و مهربان است».
صداى تلاوت مرا زن باديه نشينى شنيد وگفت اگر خدا غفور و رحيم بود حكم به بريدن دستهاى آنان نمى داد، من فوراً قرآن را باز كردم ديدم اشتباه در تلاوت من است، و در مصحف به جاى غفور رحيم (عزيزٌ حَكيم) وارد شده است يعنى كه آن زن باديه نشين، مسائل مربوط به بلاغت را با طبع عربى خود، به خوبى درك مى كند، زيرا اين مورد متناسب با عزيز حكيم است، نه با دو اسم غفور و رحيم. اتفاقاً آيه بعدى كه از توبه سارق سخن مى گويد به تناسب اسم (غفورٌ رحيمٌ)را آورده و فرموده است:(فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ)(مائده/٣٩).
صدوق مى گويد: عزيز به كسى مى گويند كه كسى او را عاجز نكند و آنچه را بخواهد انجام دهد. قاهر وغالب باشد و مغلوب نباشد، اگر برادران يوسف به او كه فرمانرواى مصر بود«عزيز» مى گفتند، به خاطر اين بود كه داراى قوه و قدرت بود.
اسم هشتاد و چهارم: العفوّ
اسم «عفوّ» در قرآن پنج بار و به عنوان وصف خدا آمده است. و احياناً با اسم «غفور» يا «قدير» همراه مى باشد.
١. (...ليَنْصُرَنَّهُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ لَعَفُوٌّ غَفور).(حج/٦٠)
«خدا او را يارى خواهد كرد، خداوند بخشايشگر وآمرزنده است».
٢. (...إِنَّهُمْ لَيَقُولونَ مُنكراً مِنَ القَولِ وَزُوراً و إِنَّ اللّهَ لَعَفُوٌّ