منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٢٦
در چيزى حلول نكرده، با چيزى متحد نشده است.
٣. ذات او محل حوادث نيست.
٤. لذت و الم به ذات او راه ندارد.
٥. او ديده نمى شود.
٦. كنه ذات او بر كسى معلوم نيست.
٧. جوهر و عرض نيست.
متكلمان براى نفى اين گونه صفات، اقامه برهان كرده اند، و همگى مصاديق اسم «قدوس»مى باشند.
گاهى سؤال مى شود كه چرا در قرآن پس از اسم «ملِك» اسم «قدّوس» آمده است:
شايد علت آن اين باشد كه متبادر از «ملِك» در اذهان مردم، قدرتمندانى هستند كه گهگاهى از طريق ظلم و چپاول به حكومت خود دوام مى بخشند، و در برخى از آيات اين نوع عمل زشت پادشاهان وارد شده است مثلاًملكه سبا به وزيران خود مى گويد:
(...إِنَّ المُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَجعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلها أَذِلَّة).(نمل/٣٤)
«پادشاهان هرگاه وارد شهرى شوند آنجا را ويران كرده و عزيزان را ذليل مى كنند».
و در جاى ديگر مى فرمايد:
(...وَ كانَ وَرائهُمْ مَلكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَة غَصْباً).(كهف/٧٩)
«در پيشاپيش آنها فرمانروايى بود، كه كشتى ها را ضبط و مصادره مى كرد».
قرآن با آوردن لفظ «القدوس» پس از اسم «الملِك» مى رساند كه سيره اين ملك با ديگر ملك ها كاملاً متفاوت است، اين فرمانروا از همه نقصها و