منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٩٢
حق به صورت انحصارى وصف خدا قرار گرفته است، آن جا كه فرمود:(بانّ اللّهَ هُوَ الحَقّ)(حج/٦٢) وتأكيد و شيوه تعبير، بيانگر اين حقيقت است كه در صفحه وجود جز او حقى نيست.
از يك طرف حرف تأكيد «انّ» و از طرف ديگر ضمير فصل «هو»، از طرف سوم تعريف «حق» با الف و لام «الحق» (همه اين تأكيدات) دست به دست هم داده، مى رسانند كه او حق على الاطلاق است و اگر معنى «حق» همين است كه وجود او در گرو قيد و شرطى نباشد، در اين صورت ممكنات، جز باطل چيزى نخواهند بود.
هرچند از نظر ديگر مى توان براى آنها، حقانيت نسبى ثابت كرد، زيرا سهمى از هستى و ثبات و استوارى از خدا كسب كرده اند.
بنابر اين ممكن را به دونحو مى توان مطالعه كرد:
١. از آن نظر كه وجود او از درونش نمى جوشد باطل است و چيزى از خود ندارد.
٢. از آن نظر كه وجود از جانب هستى بخش دريافت كرده و تاريكى عدم را با وجود عاريتى روشن كرده است، مى توان «حق نسبى» ناميد، و مى توان اين دو معنا را از آيات ياد شده در زير به دست آورد:
(...كُلُّ شَىْء هالِكٌ إِلاّ وَجْهه...).(قصص/٨٨)
«همه چيز جز ذات خدا عارى از حقيقت است».
اين آيه كه همه موجودات، جز ذات خدا را هالك وباطل شمرده است[١]، مى تواند ناظر به معنى اول باشد و آيه ديگرى كه به غير او نيز حق اطلاق مى كند
[١] گروهى از مفسران (هالك) را به معنى استقبالى گرفته اند و مقصود اين است كه به وقت رستاخيز، جز ذات خدا، همه موجودات فانى مى شوند. بنابر اين معنى، آيه شاهد گفتار ما نخواهد بود.