منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥٠
(يوسف/٤١)«يكى از شما ساقى فرمانروا مى شود»، فرمانروا صاحب اختيار وتدبير كننده كشور بود.
قرآن يهود و نصارى را نكوهش مى كند كه آنها علماى دينى خود را «ارباب» خود برگزيده اند، چنان كه مى فرمايد:
(اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّه...).(توبه/٣١)
«دانشمندان و راهبان خود را جز خدا ارباب برگزيده اند».
و نكته آن اين است كه زمام تشريع وحلال و حرام را به دست اين دو گروه داده بودند كه حلال خدا را حرام و حرام آن را حلال مى كردند.
اگر خدا خود را «ربّ البيت» مى خواند چون اختيار اين خانه از هر جهت مربوط به او است، و كسى در آن حقّ تصرف ندارد. همچنين خدا خود را (ربّ السَّماوات والأَرض)(صافات/٥) و رب ستاره اى به نام «شعرى» مى خواند و مى فرمايد:(وانّه هُوَ رَبُّ الشِّعْرى)(نجم/٤٩) براى اين است كه خدا مدبر و متصرف در عالم آفرينش از آن جمله ستاره شعرى است و شئون اين جهان در اختيار او است.
از اين بيان مى توان گفت كه «ربّ» يك معنى بيش نداشته و ساير معانى رويه هاى مختلف از يك واقعيت است و در همه موارد آن، معنى واحدى كه اختيار دارى و سرپرستى است، محفوظ مى باشد.
وهابيان توحيد را به دو قسم تقسيم كرده اند: توحيد ربوبى و توحيد الوهى، توحيد ربوبى را به معنى خالقيت مى گيرند، اعتقاد به اين كه يك خالق بيش در جهان نيست و قسم دوم را به معنى توحيد در عبادت مى گيرند و اين كه بايد معتقد بود كه يك معبود به حق، بيش نيست.
ولى در هر دو اصطلاح دچار اشتباه هستند، ربوبيت غير از خالقيت